تحقیق ٩: مشتری صرفاً خریدار شرکت شما نیست! (تعریف درست مشتری و خریدار)

اگر مشتری در جهان وجود نداشته باشد چه اتفاقی می‌افتد؟

معنای علم بازاریابی و بیزینس و مدیریت بدون مشتری چه می‌شود؟

همه علوم جهان در بازاریابی و اقتصاد بر حول محور مشتری است که بدون مشتری معنایی وجود ندارد. تمام شرکت‌ها با وجود مشتری معنا پیدا می‌کنند و حضورشان معنا دارد و بدون مشتری دیگر چرا باید اصلاً شرکتی وجود داشته باشد. وقتی مشتری در عالم بیزینس و مارکتینگ آنقدر مهم است، پس چرا نباید همه همّ و غم شرکت‌ها فقط و فقط رضایت مشتری باشد؟ مشتری نه پادشاه است و نه همیشه حق با مشتری است. مشتری در برخی فرهنگ‌ها مثل ژاپن خداست! برخی هم می‌گویند: مشتری خدا نیست بلکه پادشاه است؛ چون خدا بخشنده است ولی پادشاه از خطا نمی‌گذرد.

 


 

بخش ١: تعریف واقعی مشتری

اما مشتری هیچ کدام از این تعاریف نیست؛ مشتری خودِ خودِ خودِ شما هستید! اگر این‌گونه به مشتری نگاه کنید و همین دید را همیشه برای مشتریان‌تان حفظ کنید، چه سودی دارد؟ تعریف مشتری حالا چه می‌شود و حاضرید برای مشتریان‌تان چه کارهایی انجام دهید؟ همیشه فکر کنید که شرکت شما همانند آینه‌ای است که محصولات و خدمات را در روبروی آینه به مشتریان که خودتان هستید، تحویل می‌دهید.

  • به خودتان در آینه چه تحویل می‌دهید؟
  • خودتان را در آینه چگونه می‌بینید؟

دقیقاً همه تصورات‌تان را در آینه به بیرون و محیط پیرامون‌تان گسترش دهید. مشتری مداری یا بر خواسته مشتری بودن واقعاً به چه معناست وقتی مشتری خودتان هستید؟

 

هیچ چیزی در بیرون و خارج از خودتان نیست. تمام افکار شما به بیرون منعکس می‌شود و اینگونه نگاه کنید که خودتان آیینه تمام‌نمای جهان هستید. هر تفکر، هر برداشتی، هر حیله و فریبی، هر فکر بهبودی و خلاصه هر چه فکر کنید به بیرون منعکس می‌شود. مثلاً در فکر این هستید که محصول‌تان را به حدی خوب کنید که همه از خریداران راضی باشند. همین انعکاسش را در بیرون مشاهده خواهید کرد که نتیجه تلاش شماست. تمام مشتریان راضی و خوشحال را جذب برند و نام‌تان خواهید کرد و هم خودتان راضی هستید و هم مشتری.

 

اما اگر جایی تفکر بر کم‌فروشی و کیفیت ناقص بود، نه تنها مشتری را از دست می‌دهید، بلکه تمام مشتریان ناراضی را جذب خود خواهید کرد. چون انعکاس فکر شما چیزی ناقص و معیوب است، پس تمام کسانی به سمت شما می‌آیند که چیزی ناقص و معیوب دارند و از شما شکایت و گله دارند و در ذات‌شان هم مشتریان ناراضی هستند که هرگز راضی نمی‌شوند.

 

حکایت تجارت‌های امروزی، حکایت فکر و مشتری ناقص است. تا زمانی‌که به خودتان و کیفیت‌تان نرسید و آن را اصلاح نکنید، این سلسله ناراضی بودن و فروش نداشتن و سود نکردن مدام اتفاق می‌افتد و تکرار می‌شود.

 


بخش ٢: تعریف دوم مشتری

مشتری یا خریدار؟ مسئله این است. در فرهنگ لاتین و انگلیسی زبان‌ها، لغات زیادی را به مشتری و خریدار نسبت می‌دهند. مانند: Customer. Consumer . Client . Buyer. در کشور خودمان هم همه این مفاهیم به یک معنا هستند، اما مشتری با خریدار یک فرق اساسی دارد. مشتری کسی است که شما را می‌شناسد و به محصولات و خدمات شما علاقمند است و شما و اخبارتان را دنبال می‌کند. پس همین الان خیلی از افراد در حال حاضر اطراف شما مشتری هستند. مثل شما که در حال خواندن این پُست هستید، مشتری عزیز ما محسوب می‌شوید.

 

ولی خریدار کسی است که محصولات شما و خدمات‌تان را خریداری کرده است و از آن استفاده می‌کند. طبق تعاریف در بازاریابی، مشتریان می‌توانند بالقوه یا بالفعل باشند ولی به نظر من همه می‌توانند مشتری بالفعل شما باشند. اگر که در جذب مشتری درست عمل کرده باشید و دقیقاً کسانی را جذب کرده باشید که به شما راغب و علاقمند هستند، پس با این اوصاف همه مشتریان جذب شده می‌توانند جزو خریداران شما باشند.

 

در تعاریف قیف فروش بازاریابی، به افراد راغب و متمایل به محصولات Lead می‌گویند که از ابتدای قیف فروش وارد شده‌اند و در میانه راه برای تصمیم‌گیری خرید هستند. اما اگر از همان ابتدا مشتری راغب به شما جذب شود، دیگر نیازی به تعریف قیف فروش نخواهیم داشت! یعنی از همان ابتدا، ترافیکی از افراد راغب و مشتاق را با انتخاب بستر مناسب فراهم کنیم تا هزینه‌ای را بیهوده برای جمع کردن افراد ناآگاه و بی‌علاقه در ابتدای معرفی برند خودمان انجام ندهیم.

 

مشتری

 

پس اجازه دهیم که مشتریان خودشان ما را انتخاب کنند و از ایجاد تبلیغات بی‌هدف و جذب ترافیک بی‌علاقه پرهیز کنیم. این کار فقط هزینه‌های ما را بیشتر خواهد کرد و در جذب مخاطب علاقمند هم موفق نخواهیم بود. انتخاب بستر مناسب، جهت معرفی کسب و کارمان و انتخاب صحیح کاربر هدف باعث می‌شود، نرخ بازگشت سرمایه (ROI) بهتری را تجربه کنیم. حتی خدمات و سرویس‌هایی که در شرکت‌تان تعریف کرده‌اید، برای مشتری و خریدار باید از همدیگر متفاوت و جدا باشند.

 

یعنی سفر مشتری (Customer Journey) و سفر خریدار (Buyer Journey) را جداگانه تعریف کنید و مراحل آن را شرح دهید و در قوانین شرکت‌تان، آن را اعمال کنند. این سفر را در حالت تکرار و چرخش تعریف کنید و مدام مشتری و خریدار را در این سفر قرار دهید تا بیشتر با شرکت و محصول شما آگاه شود.

 

برخی گمان می‌کنند بعد از خریدِ مشتری، سفر به پایان می‌رسد و باید او را رها کرد که این بزرگترین مُعضل و اشتباه کسب و کارهاست. دقیقاً سفر خریدار، بعد از خرید تازه شروع می‌شود. برای همین می‌گویم که تعاریف و خدمات را باید از همدیگر جدا کرد تا هدفمند و هوشمند بتوانید عمل کنیم. به زودی مقاله‌ای از بازاریابی و دیجینتال مارکتینگ بر روی سایت در بخش رشد کسب و کارها قرار می‌دهم و همه مفاهیمی که اینجا مطرح کردم را در آن‌جا مُفصل شرح می‌دهم.

 


بخش ٣: مشتری مداری یا مشتری نداری؟

مشتری مداری یعنی تماماً بر تفکر مشتری قدم بزنید. اگر خودتان را جای مشتری بگذارید، چگونه فکر می‌کنید؟ این جمله معروف را بارها دیده‌ و شنیده‌اید که این روزها به آن « تجربه کاربری » می‌گویند.

 

آن‌قدر تجربه کاربر و حس او از تجربه محصول و خدمات، با اهمیت است که رشته‌ای تخصصی در جهان تشکیل شده است. رفتار کاربران را در استفاده از محصول و خدمات را به شیوه‌های گوناگون می‌سنجند و خودشان را باب دل کاربر می‌سازند و مدام بهینه‌سازی هایی را انجام می‌دهند.

 

گوگل و شبکه‌های اجتماعی مدام الگوریتم‌های خودشان را به روز می‌کنند تا کاربران در اینترنت با حس خوب و تجربه بینظیر، حضور داشته باشند. این حس حضور را آن‌قدر عالی ارائه می‌دهند که شما دیگر نمی‌توانید بدون آن‌ها در دنیای دیجیتال حضور داشته باشید.

 

طراحی تجربه کاربری یعنی باید باب دل مشتری بودن. یعنی هر چه او گفت، هر چه او خواست، هر چه او طلب کرد، هر چه او نیاز داشت برآورده شود. امروز بزرگترین تاجران و کارآفرینان دنیا، کسانی هستند که نیاز مردم را مرتفع کرده‌اند. یعنی برای یکی از مشکلات مردم چاره‌ای اندیشیده‌اند.

 

این وسط شرکت‌ها فقط واسطه‌ای هستند تا آرزوها و خواسته مشتری را برآورده کنند. متاسفانه برخی شرکت‌ها آن‌قدر تجربه بد و حس نامطلوبی به مشتری می‌دهند که مشتری، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد. همان یکبار استفاده از محصول و خدمات برایشان بس است تا دیگر به سراغ شما نیایند.

 

اگر بدانید که با افزایش کیفیت، می‌توانید مشتریان بسیاری را به خودتان جذب کنید، متعجبم که شرکت‌ها منتظر چه چیز هستند. چرا کاری برای افزایش کیفیت و در نتیجه افزایش مشتری خود نمی‌کنند؟

 


بخش ۴: تمرکز بر مشتری

بحث تمرکز بر مشتری و رضایت او، آن‌قدر مهم و حیاتی است که تعاریف بازاریابی را نیز در دهه ۹۰ میلادی دستخوش تحول کرد. در ابتدای مطرح شدن مباحث بازاریابی،Marketing Mix به معنای آمیخته بازاریابی که به ۴P و یا ۷P هم شناخته می‌شود،تعریف شد

۴P : Product – Price – Place – Promotion
۷P : Product – Price – Place – Promotion – people – Process – Physical Evidence

که بیشترین تمرکز بر شرکت و محصولات شرکت‌ها بود. درست ۳۰ سال بعد در سال ۱۹۹۰ متخصصین بازاریابی به این نتیجه رسیدند که بهتر است این جریان را وارونه کنند و تمرکز را بر مشتری و نیازهای او قرار دهند و برای همین ۴C را تعریف کردند.

 ۴C : Customer/consumer value – Cost – Convenience – Communication

آن‌ها تصمیم گرفتند خلأ و نیاز بازار را با محصول یا سرویسی برای حل مشکلات مشتریان (consumer value)  جوابگو باشند و به جای تفکر به اینکه این محصول چقدر برای شرکت تمام شده و سود را چقدر محاسبه کنند (Price) ، در مدل جدید به این فکر کردند که این محصول برای مشتری چقدر هزینه دارد (Cost).

 

مشتری

 

یا مثلاً به جای تمرکز بر مکان و محل استقرار تجارت (Place) ، می‌توان بر محیطی راحت‌تر و در دسترس‌تر مثل بسترهای اینترنتی تمرکز کرد و رضایت خاطر بیشتری را برای مشتریان (Convenience) فراهم کردند. در نهایت به این نتیجه رسیدند که گفتگو و تعامل با مشتریان (Communication) در تجارت خیلی مهم‌تر از ارتقای خدمات (Promotion) بدون توجه به نیاز و نظر مشتری است.
 


بخش ۵: چرا وفاداری مشتریان از بین می‌رود؟

مهم‌ترین قسمت بازاریابی و مشتری مداری، حفظ کیفیت خوب است که باعث جذب مشتری می‌شود و از همه مهم‌تر باعث حفظ و بقای مشتری می‌شود و مشتری وفادار برای شما تولید می‌کند. حفظ مشتری و وفادار بودن به مشتری، مفهوم درستی است ولی در حقیقت این شرکت‌ها هستند که با حفظ کیفیت و طراحی‌های عالی‌شان، بهینه سازی، بازبینی‌های مداوم محصول و خدمات‌شان، به مشتری وفادار هستند و این وفاداری از سمت شرکت‌ها باید اتفاق بیفتد نه مشتری.

 

مشتری که با محصول شما بهترین تجربه را داشته است، هرگز شما را ترک نمی‌کند. از همه مهم‌تر وقتی که می‌بیند و متوجه می‌شود که شرکت برند محبوبش مدام بر کیفیت خود نظارت دارد و با فیدبک‌ها و نظرات در تعامل است، دیگر هرگز شما را ترک نخواهد کرد.

 


بخش ۶: چرا مشتریان از دست شرکت‌ها فرار می‌کنند؟

در تحقیقی دلیل ترک برندها و آنفالوی صفحات اجتماعی توسط مشتریان اینگونه بیان شد:

۵۶% اعلام کردند که پشتیبانی و خدمات پس از مشتری خوب نبوده است. ۵۱% اعلام کردند که برندشان مطالب بی‌ربطی را در شبکه‌های اجتماعی منتشر ‌کرده است و ۴۹% درصد از تبلیغات زیاد آزرده‌خاطر و شاکی بودند.

 

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که ۳ عامل مهم وجود دارد که باعث می‌شود، مشتریان دیگر مثل قبل شما را نپسندند:

  • کیفیتت فدای کمیت شده
  • عدم صداقت و شفافیت
  • تبلیغات زیاد و غیر‌واقعی

 

مشتری

 

الف – کیفیتت فدای کمیت شده

همان‌طور که در گام‌های کسب و کار هم گفتم: یکی از اساسی‌ترین مفاهیم شروع هر تجارتی این است که کارتان را بر اساس عشق و علاقه درونی‌تان شروع کنید و نه بر اساس نیاز مالی یا درآمد داشتن. یعنی هیچ کسب و کاری بر اساس درآمد و پول پایدار نیست. هدف صحیح باید ارائه خدمت شایسته به مشتریان باشد، نه سوددهی در کسب و کار. وقتی هدف بر کمیت باشد و نه کیفیت، همه چیز قربانی کمیت و پول می‌شود (حتی کیفیت، حتی مشتری و رضایت او).

 

جنس ارزان بی‌کیفیت به درد سطل آشغال هم نمی‌خورد و حتی ارزش آن صفر هم نیست. چه کسی حاضر است پولش را برای جنسی بی‌کیفیت و بی‌اصالت هدر دهد؟ مشتریان برای محصول و سرویس باکیفیت حاضرند هر مبلغی را بپردازند زیرا برای خودشان ارزش قائل هستند. البته منظور گران‌فروشی نیست، بلکه فروش بر اساس ارزش‌هاست. بنابراین ارتقای کیفیت محصول و خدمات، از واجب‌ترین کارهای هر شرکت و سازمانی است. چرا که باعث افزایش محبوبیت و رضایت مشتری خود می‌شود.

 

ب عدم صداقت و شفافیت

در مورد صداقت در کسب و کار هم در تحقیق پیشین نوشتیم و از مزایای آن حرف زدیم. اگر خود واقعی‌تان را نشان دهید، خواهان و طرفدار بیشتری خواهید داشت. وقتی که تصمیم می‌گیرید خودتان باشید و ارزش‌های واقعی‌تان را به اشتراک بگذارید، دیگر نیازی به نمایش‌ها و شوآف‌های دیجیتالی ندارید! ارزش شما به تعداد لایک و تعداد کامنت قلابی زیر پُست‌هایتان نیست، ارزش شما به تعداد فالوئرهای فیک و خریداری شده هم نیست! ارزش شما به محتوای غنی شماست که برای دیگران نوشته‌اید و مشکلی را از آن‌ها حل کرده‌اید یا محصولی که برای دیگران خلق کرده‌اید تا نیازشان را برطرف کنید.

 

این را به یاد داشته باشید که ارزش‌ها، نه قابل خرید هستند و نه قابل انتقال، بلکه ارزش‌ها ساختنی هستند و از درون شما به محیط بیرون نمایان می‌شوند. فالوورها و بازدیدهای فیک و دروغینی که می‌خرید، برای شما دنیای خیالی ساخته‌اند که شما پادشاه آن هستید، البته پادشاه خیالی. بهتر است اول درون‌تان را از آلودگی‌ها و خودپرستی‌ها خالی کنید و بعد برای دیگران پُست‌های آموزشی بگذارید و به ارشاد و هدایت مردم بپردازید و به آن‌ها راهکار دهید. در دنیای امروزی اینترنت سایت‌ها و شبکه‌ها، همه می‌گویند محتوا پادشاه است و جذب مخاطب و کاربر با محتوای نوشته شده توسط شما صورت می‌گیرد.

 

اما محتوای پادشاه، محتوانویس پادشاه هم می‌خواهد، البته نه پادشاه با زر و زور  و سکه‌های خریداری شده! چند سالی است که کار با ربات‌ها برای افزایش بازدید کننده و فالوورها در محیط‌های رسانه‌ای باب شده است تا تعداد را بالاتر ببرند و خودی نشان دهند؛ که در حقیقت ربات‌ها مثل این کار می‌کنند که فالوور و بازدیدکننده را به زور به محل شما هدایت می‌کنند، اما باید تاملی بر این قضایا کرد.

 

تا چه زمانی باید هزینه کنید و پوچ بخرید؟ چون از درون خودتان را قبول ندارید و باید به‌به و چهچه الکی بشنوید تا راضی شوید یا باید به دیگران ثابت کنید که ما خیلی خوبیم!!! تا کی هزینه ترافیک فیک را باید بپردازید که آن‌ها را وارد قیف فروش بازاریابی کنید و از بین تمام آن‌ها با ترفندهای دیگر خریدار بیرون بکشید؟ تمام هزینه‌های امروزی صرف خرید پوچ می‌شود! قیف فروش در بازاریابی در حقیقت هزینه‌ای برای فیک‌ها و پوچ‌هاست! تا کی می‌خواهید ادامه دهید؟ آیا نباید بر اساس صداقت و شفافیت عمل کرد و چهره اصلی و واقعی را به نمایش گذاشت؟

 

ما در دنیای پوچ‌ها زندگی می‌کنیم: لایک پوچ، بازدید پوچ، فالوور پوچ ! ارزش ۱۰ لایک و ۲ کامنت واقعی که توسط دنبال‌کنندگان و مشتریان گذاشته می‌شود، هزاران برابر بیشتر از صدها لایک و کامنت و بازدید فیک است. البته خوشبختانه همین آدم‌های متقلب باعث می‌شوند که الگوریتم‌های جهان روز به روز بهتر شوند و کار برای خودشان سخت‌تر شود. این یکی از همین خوبی‌های بازبینی مداوم و نظارت بر محصول و سرویس شرکت‌هاست.

 

ج – تبلیغات زیاد و غیر واقعی

یکی از تکنیک‌های جذب مشتری در تبلیغات، اغراق در تبلیغ است و اینگونه نظر بینندگان را بیش از حد به خودشان جلب می‌کنند و در ذهن مشتری ماندگار می‌شوند! فارغ از تکنیک‌های استفاده شده، همیشه این سؤال را از خودم می‌پرسم که واقعاً جنس تبلیغ شده کیفیت مناسب را دارد؟ اگر جنسی یا سرویسی را بر اساس تبلیغ خریداری کنیم و ارزش‌ها و حقایق بیان شده در تبلیغ را تجربه نکنیم، قطعاً دیگر به سراغ خرید آن محصول نخواهیم رفت و به سراغ رقیب می‌رویم.

 

اینگونه می‌شود که تبلیغات بازار یک‌بار مصرفی را برای مشتریان می‌سازند. یعنی با یکبار مصرف دیگر تکرار خرید صورت نمی‌گیرد و بعد دوباره پروسه تبلیغ و مشتری یکبار مصرف اتفاق می‌افتد. آیا بهتر نیست به جای هزینه برای تبلیغات گران‌بهای رسانه‌ای و اینترنتی به ارتقای کیفیت محصول یا سرویس‌مان بپردازیم؟ به نظرتان کدام یک بیشتر جواب می‌دهد؟ ساختن مشتری یکبار مصرف یا ساختن مشتری وفادار؟

 


نتیجه:

اگر در دنیای اقتصاد و کسب و کار، برند خودمان را بر مبنای ارزش‌ها و صداقت بنا کنیم، مطمئناً مشتریان، ما را بهتر می‌شناسند و به سمت ما راغب‌تر هستند. مشتری را از خودمان بدانیم و او را خودمان ببینیم، آن وقت خیلی از مفاهیم در کسب و کار متفاوت تعریف می‌شود و فعالیت‌ها و عملکردهای تجاری، بهتر و بیشتر نتیجه می‌دهند و اینگونه سوددهی و بازدهی مشاغل هم رشد می‌کند.



تحقیق ٨: روش‌ های بسترسازی صداقت در کسب و کار [نتیجه یک مشاوره]

صداقت در کسب و کار تان چه اندازه اهمیت دارد؟ همه به دنبال روش‌های افزایش درآمد بیشتر در بازه زمانی کوتاه هستند! در حالی‌که همه‌چیز را خودشان دارند، اما در جایی دیگر در جستجوی چیزی هستند که آن‌ها را به هدف‌شان نمی‌رساند.


 

بخش ١: تاثیر صداقت در کسب و کار

صداقت و راستی واژه‌های فراموش شده در کسب و کار و تجارت‌ها هستند. افراد گمان می‌کنند چون همه‌چیز آنلاین و به روز شده است، پس این مفاهیم قدیمی هم باید منسوخ شود! اما مگر می‌شود پایه‌های یک جامعه یا اصول اولیه حاکم بر جهان تغییر کند و جامعه و جهان رو به زوال و انحطاط نرود؟ مثل اینکه ستون‌های قصری را یک به یک بردارند یا نابود کنند، آیا تجمل و شکوه قصر آسیب نمی‌بیند؟ آیا اصلاً آن قصر می‌تواند سرپا و استوار بایستد؟ و مأمن و جای امنی برای افراد ساکنش باشد؟

 

حال اگر قصر را با وسایل هوشمند آپدیت کنیم و از تجهیزات آنلاین و به روز استفاده کنیم، آیا دیگر پایه‌ها و ستون‌هایش به درد نمی‌خورند و باید برداشته شوند؟ اساسِ بنا که ستون‌هایش است، باید همچنان محکم و استوار باقی بماند. بعد تجهیزات و وسایل به روز در آن آورده و استفاده شود و از امکانات روز دنیا برای آسایش و آسودگی بهره برد.

 

صداقت در عملکرد و کسب و کار نیز یکی از ستون‌های اصلی یک جامعه است، چه جامعه مدرن و به روز باشد چه بدوی و بی‌تمدن! یکی از مزایای همین اصلِ فراموش شده، سودآوری و تضمین سود و رشد کسب و کار است! چگونه؟ آن را در ادامه با هم بررسی خواهیم کرد. بزرگان دینی نیز به این مفهوم اشاراتی در همه ادیان داشته‌اند و گفته‌اند که کاسبان و صاحبان کسب و کار، حبیب و دوست خدا هستند. چون هر یک به شکلی به همنوعان خود خدمت می‌رسانند. پس باید آن خدمت یا محصول یا کار، در حد عالی و کمال ارائه شود و بر پایه صداقت باشد و هر کس این‌گونه باشد، از دوستان خداوند است.

 

صداقت در کسب و کار


بخش ٢: تکلیف کاسبی خود را روشن کنید!

از بزرگان معصوم ما نیز نقل شده است که « هر آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگرآن‌هم نپسند ». اگر این جمله را در زمینه اقتصاد و تجارت و تولید استفاده کنیم، معنایش این می‌شود که اگر محصول تولید شده‌ شما را خودت با اطمینان و رضایت و آسودگی مصرف می‌کنی، می‌توانی آن را به همنوعان و مشتریان بفروشی، وگرنه که به درد سطل آشغال می‌خورد!

 

اگر حاضری چنین خدماتی را تحویل بگیری و اعتراضی نداشته باشی، می‌توانی همین خدمت را به دیگران نیز عرضه کنی. حال خودمان را جزو کدام دسته تاجر و کاسب می‌بینیم: کاسبان حبیب الله یا کاسبان کم‌فروش و دروغ‌گو؟ صداقت، درستی، وجدان‌ کاری، امانت‌دار بودن، ایجاد اطمینان و …. همه واژه‌هایی هستند که کاربرد یکسانی در عملکرد ایجاد می‌کنند. یعنی من به عنوان تولید کننده یا خدمت‌رسان، باید محصول و خدمتی بی‌نظیر، کامل و شایسته را به همنوعان خودم ارائه کنم تا از مصرف و تجربه آن، افراد مصرف‌کننده احساس رضایت و آسودگی کنند.

 

 

صداقت در کسب و کار


بخش ٣: نمونه‌های عدم صداقت در کسب و کار

صداقت یعنی شفافیت خودت با خودت! برای کسب پول، هیچ‌گاه صداقت را زیر پا نگذارید زیرا این نیت به شما بازمی‌گردد. بازگشت نیت های زیرکانه، موجب از بین رفتن رونق در تجارت و زندگی می‌شود. اما نمونه‌هایی از عدم صداقت‌ها در جامعه را با هم بررسی می‌کنیم:

 

اینکه موادی افزودنی در لبنیات می‌ریزد و در بسته‌بندی‌های جذاب به مردم بفرشند، یا به اندازه بالا و پایین شدن تورم محصولات هم در همان بسته‌بندی سابق، حجم‌شان کم و زیاد شود. یا محصول کشاورزی دست کاری شده، کشت شود که حتی به درد مصرف دام هم نمی‌خورد و عاقبت مصرفش هزاران مرض و درد است که باید به جان خرید و هزاران مثال دیگر.

 

در همه این مواردی که هر روزه در جامعه خودمان می‌بینیم کار بر راستی و صداقت استوار نیست. همیشه یک پای ثابت ماجرا می‌لنگد، چون محصول ناقص است و محصول باکیفیت نیست، چون پشتیبانی ندارد، چون خدمت ارائه شده، ضعیف است.

 

صداقت در کسب و کار

 


بخش ۴: رابطه صداقت و سود مالی

می‌خواهم سوالی را مطرح کنم، آیا صداقت و درستی در خدمات و تولید محصول، منجر به سودآوری می‌شود یا خیر؟

صداقت و درستی و وجدانِ کاری چگونه به رشد کسب و کارها کمک می‌کند؟

 

مدیران و صاحبان کسب و کار به رشد و ارتقای دائمی کار خود فکر می‌کنند و مداوم در پی استراتژی‌های پیچیده برای رشد تجارت خودشان هستند. بهترین و عملی‌ترین استراتژی رشد، به پیشنهاد من اعمال صداقت و درستی در بستر کسب و کار است. مگر استراتژی رشد، چیزی به جُز باکیفیت و با ارزش بودن است؟ که آن‌هم با صداقت در عملکرد به دست می‌آید. یعنی اگر قرار است مثلاً طراحی سایتی انجام دهم، آن را به عالی‌ترین شکل به اتمام برسانم و به مشتری تحویل دهم و پشتیبانی عالی نیز انجام دهم.

 

در هیچ مرحله و هیچ کجای سایتم چیزی را کم نگذارم و کارم را بی‌عیب و نقص طبق قرارداد تحویل دهم. یعنی اینکه با مشتری خودم رو راست و صادق باشم و از تمام مسائلی که ممکن است برای سایتش پیش آید یا اتفاقات غیر منتظره‌ی در کمین، توضیحات لازم را داده باشم و همچنین منصفانه هزینه‌ای را در قبال کارم دریافت کرده باشم.

 

صداقت در کسب و کار


بخش ۵: شش سوالی که مدیران مشاغل از خود نمی‌پرسند!

به روزی فکر کنید که شما از هیچ چیز دور و برتان شاکی نیستید و از همه‌چیز راضی هستید. از کیفیت محصولاتی که روزانه از آن‌ها استفاده می‌کنید، از خدماتی که دریافت می‌کنید، چه روز با شکوه و آرامی! اصل و اساس هر چیزی که درست باشد، دیوارش تا ثریا هم بالا برود استوار و محکم است و دقیقاً داشتن صداقت، اساس کسب و کار است.

 

  1. آیا همه این‌ها از راستی و صداقت در کسب و کار فروشنده، تولید کننده و مدیران حاصل نمی‌شود؟
  2. اگر در تجارتم صداقت را رعایت کنم و نتیجه فوق‌العاده‌ای را به افراد و مخاطبین ارائه کنم، آیا مشتری و مخاطب همیشه در پی من نیست؟
  3. آیا مرا به دیگران پیشنهاد نمی‌کند؟
  4. آیا مشتاقانه منتظر خدمت بعدی یا محصول جدید شما نمی‌ماند؟
  5. آیا وفاداری خود را برای بودن در قلمرو شما و محصولات‌تان حفظ نمی‌کند؟
  6. آیا تمام این موارد به سود و رشد کسب و کارتان منجر نمی‌شود؟

 

 


بخش ۶: صداقت یک مزیت رقابتی

در دنیای بی‌کیفیت امروزی، داشتن کیفیت عالی و پشتیبانی در پاسخگویی به مشتریان، یکی از مزیت‌های رقابتی است که هر مدیر و تاجری می‌تواند از آن به نفع خودش استفاده کند. تجربه مشتری و مخاطب را از محصولات خودش لذت بخش‌تر کند و چه چیزی مهمتر از تجربه کاربری؟!

 

تجربه کاربر در استفاده از محصول و خدمات آن قدر مهم است که رشته‌ای تخصصی به نام طراحی تجربه کاربر یا UX Design چند سالی است در محیط‌های اینترنتی ‌تِرند شده است و همه به دنبال استفاده هر چه بیشتر از آن هستند. البته که طراحی تجربه کاربر فقط به بسترهای اینترنتی و دیجیتال مارکتینگ، مربوط نیست و حتی می‌تواند در طراحی کاشی‌های زیر پای شما در پیاده‌رو توسط شهرداری هم استفاده شود!

 

صداقت در کسب و کار


٧: نحوه خلق تجربه کاربری رویایی

طراحی تجربه کاربری در یک کلام به این معناست که اگر من جای مخاطب یا مشتری باشم، چگونه فکر می‌کنم و چه رفتاری دارم؟ در حقیقت یعنی اگر من خودم کاربر باشم از تجربه این محصول لذت می‌برم؟ یا با آسودگی خاطر آن را مصرف می‌کنم؟

 

مثل همان جمله‌ای که در ابتدای تحقیق گفتم که هر قدر که برای خودم می‌خواهم و دوست دارم، برای دیگران نیز همان را انجام دهم و همان را بخواهم. حس خوب تجربه محصول یا خدمات شما، مشتری را وفادارتر و ماندگارتر می‌کند. این حس خوب از کجا می‌آید؟ از کیفیت و بی نقص بودن محصولات‌تان که بر پایه صداقت و درستی شما شکل گرفته است.

 

به جای صرف هزینه‌های هنگفت در ساخت تیزر و تبلیغات و القای حس خوب به مشتری، بیاییم کیفیت فرآورده و محصولات خودمان را بالاتر ببریم. رعایت راستی و پاکی را انجام دهیم و چیزی را کم نگذاریم. آن وقت کیفیت شما، خودش تیزری خوش آب و رنگ است که دل هر مصرف‌کننده‌ای را می‌بَرد! این یک قانون ساده است و نمی‌دانم چرا مدیران و صاحبان کارخانه‌ها، آن را رعایت نمی‌کنند! یک معادله ساده دارد:

 

محصولات باکیفیت و تبلیغات کم را جایگزین محصول بی‌کیفیت و تبلیغات گران و خوش آب و رنگ مهندسی شده برای جذب مخاطب کنید. در این حالت کیفیت خودش نام برندتان را فریاد می‌زند و به جای هزینه زیادی برای تبلیغات، همان هزینه را صرف ارتقاء کیفیت محصول و خدمات خود کنید.

 

تکنیک‌ها و ترفندهای بازاریابی، فروش و تبلیغات پُر هزینه رسانه‌ای، درمان موقتی بر درد تجارت‌های امروزی است و اعتبار شما با هیچ کدام از این‌ها ساخته نمی‌شود. تنها چیزی که اعتبار برند شما را می‌سازد، همان صداقت در کسب و کار خودتان است که منجر به محصولی بی‌نظیر یا خدمتی بی‌همتا می‌شود و برایتان مشتریان بی‌شمار می‌آورد.

 

این را بدانید که اعتبارتان را از مشتریان‌تان به دست می‌آورید که از تجربه محصول شما، حسی فوق‌العاده و تجربه خوبی داشته‌اند، نه بینندگانی که تبلیغ خوش و آب و رنگ رسانه‌ای شما را دیده‌اند. اگر مشتری پادشاه است یا شریک جیب شماست، آیا بهتر نیست که به او با صداقت کامل برخورد کنید؟

 

کدام تاجری با شریکش می‌تواند در بی‌صداقتی و ناراستی ادامه دهد؟

کدام پادشاهی است که می‌تواند تمام دروغ‌ها را تحمل کند و خم به ابرو نیاورد؟

اگر اینان شعار نیست و مشتری مدار هستید پس بسم الله، این گوی و این میدان.

اگر هم این جملات را در حد شعار و تبلیغات می‌دانید باید بگویم: شما کسب و کاری ندارید و به زودی هم همین تجارتی را که ساختید، نابود می‌شود.

 

صداقت در کسب و کار


بخش ٨: صداقت داشتن یا اعتبار داشتن؟

بعضی‌ها می‌گویند با صداقت داشتن و راست گفتن کارمان پیش نمی‌رود و تجارت‌مان رشد نمی‌کند. می‌گویند: باید مثل همه رفتار کرد، چون جامعه این را می‌پسندد و همه همین کار را می‌کنند و با صداقت و راستی به جایی نمی‌رسیم.

 

اما باید بدانید صداقت و اعتبار دو موضوع از هم جدا و بی‌ربط نیستند، بلکه دقیقاً به هم متصل و پیوسته هستند. نمی‌شود صداقت نداشت ولی اعتبار داشت. بالاخره مشتریان از شرکت‌های متقلب و بی‌کیفیت روی بر می‌گردانند. در دنیای کنونی که دنیای رسانه و دیتا و ارتباط است، محال است که خبری به جایی درز پیدا نکند و بی‌کیفیتی محصول یا خدماتی دست به دست نچرخد.

 

دنیای امروزی، دنیای اعتبار و ارزش است و هیچ کس برای شرکت بی‌اعتبار و بی‌نام و نشان ارزشی قائل نیست. حتی موتور جستجوی گوگل هم در الگوریتم‌های جدید خودش بر اساس اعتبار و خوش‌نامی به شرکت‌ها و سایت‌ها امتیاز و برتری می‌دهد. پس ببینید که اعتبار داشتن، آن‌هم بر اساس صداقت چقدر می‌تواند مقام و شایستگی شما را جابجا کند و بر اعتبار شما بیفزاید.

 

اگر شرکتی نوپا هستید و به دنبال راهی برای کسب اعتبار و افزایش خوش‌نامی خود در تلاشید، تنها راه موجود در جهان ‌همین راه است: بر اساس صداقت با مشتریان خود رفتار کنید و رشد و پیشرفتی جهشی را تجربه کنید. حتی شرکت‌های قدیمی هم می‌توانند از همین تاکتیک استفاده کنند و رشد صعودی خودشان را شاهد باشند.

 

بیایید راست بگوییم و همان چیزی را که تولید کردیم را تبلیغ کنیم و در ارتقای کیفیت آن، روز به روز کوشا باشیم و از نظرات مشتریان نهراسیم. شکایت‌ها و نقدها می‌تواند دروازه‌ای ارزشمند را برای شما بگشاید تا از آن استفاده کنید و از همه مشتریان خود ممنون و متشکر باشید که نظرات‌شان را برای بهتر شدن کیفیت عملکرد شما بیان می‌کنند. آن‌ها در گفتارشان صداقت دارند، بیایید شما هم در عملکردتان صداقت داشته باشید و مشتری را راضی و خوشنود کنید.

 

 


بخش ٩: ضمانت و صداقت

حتماً بارها از شرکت‌هایی شنیده‌اید که کارشان را آن‌قدر قبول دارند که حاضرند محصول‌شان را به طور کامل از شما پس بگیرند و پول شما را هم به طور کامل پس دهند. همیشه در حسرت این بوده‌اید که ‌ای کاش طرف حساب آن‌ها بودید!

 

ضمانت بدین معناست که شرکت سازنده با اطمینان کامل، محصول خود را تولید کرده است و هیچ کجا کم نگذاشته است و با مشتریانش صادق و رو راست است. اگر همه افراد از کار خودشان مطمئن باشند، همچنین ضمانتی را اعلام می‌کنند. چون می‌دانند که ایراد از جنس و کالا و خدمات‌شان نیست و تمام جوانب صداقت کسب و کارشان را در آن رعایت کرده‌اند.

 

پس با خیال راحت جنسش را ارائه می‌کند و اگر ذره‌ای به محصول خود مطمئن نباشد، آن را ضمانت نمی‌کند. که باز هم می‌شود، نتیجه گرفت که در تولید یا ارائه خدمت، کم گذاشته شده است و امانت‌داری صورت نگرفته است. شما نیز در هر پُست و مقامی که هستید، کار خود را ضمانت کنید. حتی اگر کارمند فعال بخشی از شرکت‌تان هستید، می‌توانید کار و وظیفه خودتان را ضمانت کنید. وقتی حرف از ضمانت وسط می‌آید، می‌بینید که خیلی از افراد فرار می‌کنند تا دیگر شما را نبینند و این برای شما باز به معنای نداشتن صداقت و راستی در کار است.

 

صداقت در کسب و کار


بخش ١٠: انواع صداقت در کسب و کار

می‌توان صداقت در کسب و کار را به چند زمینه تقسیم نمود، ولی باز همه آن‌ها به یکجا ختم می‌شوند:

  • صداقت در گفتار
  • صداقت در رفتار و برخوردها
  • صداقت در قرارداد
  • صداقت در تبلیغات
  • صداقت در تضمین
  • صداقت در عملکرد
  • صداقت در فروش
  • صداقت در پشتیبانی و خدمات بعد از فروش

رعایت تمام این موارد از هوشمندی یک مدیر دانا و خواهان رشد و ارتقاء است که می‌بایست در نوشتن اساس‌نامه شرکت، آن‌ها را ذکر کند. همه موارد بالا را از تمام مدیران و کارمندان و کارکنان خود انتظار داشته باشد. بنا شدن تجارت بر اساس صداقت و پاکی و درستی از ارزش‌های هر شرکت و مجموعه‌ای است که قطعاً مشتریان نیز آن را در عمل و گفتار مشاهده خواهند کرد و بر ارزش و اعتبار شرکت افزوده می‌شود.

 

صداقت در کسب و کار

 

پیشنهادم به همه افراد و خوانندگان این تحقیق این است که از همین الان و بدون نیاز به هیچ دلیلی، تصمیم بگیریم که صداقت را وارد زندگی، عملکرد و اقتصاد خود کنیم و نتیجه را ببینیم. قطعاً پُر سودترین عملکرد همه عمرمان را خواهیم داشت! این سود، تضمینی است و هیچ موقع از آن کاسته نخواهد شد و روز به روز نیز بر اعتبار، آبرو و ارزش‌مان افزوده می‌شود.

 


تحقیق هفتم: ٧ برنامه برای مدیریت زمان کارهای روزانه خود که باید انجام دهید!

صبح بود و چشمانم را باز کردم و صبحانه مفصلی خوردم. یک قرار ملاقات کاری داشتم و امروز می‌خواستم با مترو به این جلسه بروم. وقتی به درب مترو رسیدم، دیدم همه مردم می‌دوند! از این همه شتاب تعجب کردم که چرا مردم سراسیمه می‌دوند!!! شاید در یک نظر، صدها نفر می‌دویدند. در یک گوشه ایستادم و به افرادی که وارد مترو می‌شدند، نگاه می‌کردم. از چند نفر پرسیدم: که چرا عجله دارند؟ حدود ٨۵ درصد این افراد پاسخ می‌دادند که ما دیرمان شده است و باید سریعاً به محل کارمان برسیم.

 

 

اینجا بود که متوجه شدم زمان زمینی (ساعت، تاریخ، سن، عمر) همه انسان‌ها را کنترل می‌کند. منظور من عدم وقت‌شناسی نیست بلکه منظورم مغز در گرو زمان نسبی بودن است. به همین خاطر تحقیقاتی در مورد زمان و مدیریت زمان انجام دادم. امروز من در ٧ بخش درباره مدیریت زمان می‌خواهم با شما صحبت کنم که به سادگی بتوانید یک روز کاری‌تان را مدیریت کنید. این بخش‌ها شامل موارد زیر است:

 

مدیریت زمان

 

بخش ١: حقیقت یا واقعیت وجودی زمان

 

زمان مفهوم پیچیده قرن حاضر است که همیشه برای بشر مسئله و معما درست کرده است. هر کس نظریه و نسبیتی از آن را بیان کرده است اما چیزی که حقیقت دارد لزوماً واقعیت ندارد. یعنی آنچه شما با چشم‌تان می‌بینید و در محیط پیرامون لمس می‌کنید، لزوماً واقعیت خارجی ندارد! مثل دایره‌ای که پنکه هنگام روشن بودن تولید می‌کند. آن دایره حقیقت دارد ولی واقعیت ندارد و در اثر سرعت بالای پنکه حاصل شده است که به محض خاموش شدن، دایره نیز از بین می‌رود.

 

مدیریت زمان

 

حکایت زمان و گذشت زمان نیز این‌چنین است، حقیقت دارد ولی واقعیت ندارد. زمان یک مفهوم است که می‌توان آن را در نظر نگرفت. درست است که این روزها همه‌چیز بر اساس ساعت، دقیقه، ثانیه و صدم ثانیه سنجیده می‌شود و بیان می‌گردد. همه در قید ساعت‌ها باقی مانده‌اند اما واقعیت این است که می‌توان در قید ساعت نبود و کارها را بر اساس زمان انجام نداد.

 

هر چیزی که فرکانس دارد می‌تواند یک ساعت زمانی را برای شما درست کند، همان‌طور که ساعت فعلی الانِ جهان، نیز بر اساس فرکانسی از یک اتم فراهم شده است. پس اگر دامنه این فرکانس را کم و زیاد کنیم، می‌توانیم ساعات مختلفی را برای خودمان درست کنیم و معنای ساعت هم در اینجا عوض می‌شود.

 

زمان گذری ندارد و این ما هستیم که از روی آن می‌گذریم، شاعر گران‌قدر حافظ شیرازی می‌گوید:

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

 

گذر عمر یعنی گذشتن ما از اوقاتی که داریم و نه گذشتن زمان. آلبرت انیشتین در جمله معروفی می‌گوید: کسانی که با فیزیک آشنا هستند، می‌دانند که تفاوت بین گذشته و حال و آینده فقط توهمی ماندگار است و در حقیقت زمان، گذرانی ندارد و در گذر نیست و همه اوقات ما فقط «حال» است یعنی همین الان.

 

همچنین انیشتین ثابت کرد که زمان نسبی است و به وسیله حرکت کردن، می‌توان آن را تغییر داد. یعنی اگر شما حرکت کنید، زمان کندتر می‌شود. من می‌خواهم از این مفهوم استفاده کنم و بگویم که اگر حرکتی انجام دهید، زمان نه تنها کندتر می‌گذرد بلکه قابل کنترل و مدیریت هم هست.

 

با این گفته‌ها می‌شود ثابت کرد که زمان یک جریان یک‌طرفه، رو به آینده نیست. تنها زمانی که ما در اختیار داریم، زمان حال است. پس آن را دریابید، این مسئله خیلی پیش‌تر از انیشتین نیز در ادبیات کهن خودمان حضور داشته است، مانند شعر شاخص عمر خیام:

 

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن

فردا که نیامده ست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

درک برخی مفاهیم نیاز به صبر و حوصله دارد و امیدوارم در این مقاله تحقیقاتی این صبر و حوصله را داشته باشید که تا انتهای مطالب را دنبال کنید. زیرا در ادامه می‌خواهم راهکارهای مدیریت و کنترل خارج از زمان را به شما یاد بدهم.

 

مدیریت زمان


بخش ٢: نحوه برنامه‌ریزی برای مدیریت زمان

 

وقتی برای خودمان برنامه‌ریزی داریم و برنامه‌ای را مشخص می‌کنیم، یعنی برای خودمان هدف داریم و به آن هدف پایبندیم. یعنی برای هدف‌مان تلاش و کوشش می‌کنیم. در حرکت هستیم و این همان اولین اصل درست و اساس جهان هستی است، یعنی در حرکت بودن.

 

مدیریت زمان

 

اگر مقاله قبل را برای مقابله با ترس ها خوانده‌اید، یکی از راهکارها همین بود که حرکت کنید و در حال انجام باشید. پس اگر کسی را دیدید که برنامه‌ریزی دارد و آن را مو به مو اجرا می‌کند، بدانید که فرد هدفمند و مؤثری است. به زودی نتایج زیادی از او خواهید دید و در یک کلام برای مدیریت زمان باید برنامه‌ریزی داشت.

 

برای خودتان برنامه‌ای تعیین کنید، برنامه را کوچک کنید و به بخش‌های مختلف آن‌ را تقسیم کنید و در هر روز بخش‌های متفاوتی را برای انجام کارهایتان در نظر بگیرید. نمی‌گویم ساعت مشخص کنید، چون قرار است در قید ساعت، روز و تاریخ نباشید. پس فقط بخش‌هایی را تعیین کنید و انجامش دهید، در هر موقع از روز که متناسب شماست و دوست دارید در آن لحظه کار کنید.

 

اگر برنامه‌ریزی مشخصی در طول روز ندارید، حتماً و قطعاً در جایی وقت خودتان را هدر می‌دهید. مثلاً از روی بیکاری و بی‌هدفی به شبکه‌های اجتماعی سرکی می‌کشید و اخبار را جستجو می‌کنید، برای همین وقت در روز کم می‌آورید. به نظرتان یک فرد با برنامه‌ریزی می‌تواند وقت کم بیاورد یا با کمبود زمان مواجه شود؟

 

نه نمی‌شود؛ زیرا طبق برنامه باید پیش برود و تنها در زمان استراحت و فراغت به کارهای جانبی می‌پردازد. این مفهوم بسیار ساده است و همه آن را می‌دانند و در پس‌زمینه مغزشان آن را دارند. ولی چرا افراد باز هم با کمبود وقت مواجه هستند؟ چون برنامه‌ریزی ندارند، چون هدف ندارند و متعهد نیستند!

 

چون مفهوم به همین سادگی را انجام نمی‌دهند و تنبلی می‌کنند؛ به همین سادگی!!!!! برخی کارها آن‌قدر ساده اتفاق می‌افتد که حتی فکرش را هم نمی‌توانید بکنید که به این سادگی است که نادیده گرفته می‌شود و بعد به دنبال هزاران تکنیک و فن می‌گردید.

 

فقط باید قدرت اجرا کردن آن را داشت و عمل‌گرا بود. وگرنه که همه، همه‌چیز را می‌دانند. این مقالات فقط برای این نوشته می‌شوند که قدرت عمل‌گرایی شما را به شما بازگرداند. دلیل بسیاری از عقب افتادن‌ها، رشد نکردن‌ها و در جای اصلی خود نبودن‌ها، همین بهانه زمان نداشتن است!

 

مدیریت زمان


بخش ٣: چگونگی پیشرفت و رشد در مدیریت زمان

 

 اگر بدانید که با مدیریت زمان، پله‌های رشد و پیشرفت را تندتر و با کیفیت‌تر طی می‌کنید، بازهم می‌گویید: زمان ندارم، وقت ندارم، وقت کم می‌آورم؟
مردم به کاری دست نمی‌زنند و تخصصی نمی‌آموزند. چون وقت ندارند که از کارشان بزنند و برای بالا بردن کیفیت و کمیت کارشان کاری کنند. وقتی می‌پرسم که چرا زمان نمی‌گذارید؟ می‌گویند: اگر از کارم بزنم حقوق و درآمدم کاهش پیدا می‌کند!

 

مدیریت زمان

 

ولی اگر بدانید با زمان گذاشتن بر روی رشد خود و مهارت‌تان، حقوقتان افزایش پیدا می‌کند، بازهم به فکر همان حقوق ناچیز خود هستید؟ سعی می‌کنید جایگاه فعلی نامناسب خود را حفظ کنید؟ این یک چرخه معیوب و تکراری است که بسیاری از افراد در آن اسیر هستند و مداوم آن را تکرار می‌کنند. بهانه وقت نداشتن، فقط یک بهانه توجیهی است، برای فرار کردن از بار مسئولیتِ رشد و پیشرفتِ خودتان.

 

با برنامه‌ریزی همه‌چیز امکان‌پذیر است. مدیریت داشتن، در هر چیز از اصول حرفه‌ای است و چه چیزی بهتر از این که بتوانید، اوقات و زمان خودتان را مدیریت کنید و در این زمینه به بهره‌وری برسید و در جهت رشد و پیشرفت و ارتقاء و اعتلای خودتان گام بردارید. می‌توانید همانند PDF آپدیت گام هشتم کسب و کار جدول‌هایی را برای خودتان چاپ کنید و برنامه ماهانه، هفتگی و روزانه را کاملاً مشخص کنید. قبل از همه این‌ها، باید بتوانید برنامه و هدف اجرایی خودتان را به کارهای کوچک‌تر بشکنید و در هر روز تعدادی کار کوچک، در جهت رسیدن به هدفتان انجام دهید.

 

انجام چندین کار کوچک، بسیار مؤثرتر از فکر کردن به یک کار بزرگ و غیرقابل انجام است. مسئله دیگری که وجود دارد که اگر اهداف را به همان بزرگی که در ذهن‌تان موجود است در نظر بگیرید، اول از همه ترس از انجام و نرسیدن به مقصد به سراغ‌تان می‌آید. پس برنامه‌ریزی برای مدیریت زمان، فایده دیگری نیز دارد و آن غلبه بر ترس‌ها و توهمات ناشی از بزرگ پنداشتن کارِ پیش رو است. تا زمانی‌که دست به اقدام نزنید، این ترس‌های درونی، شما را همراهی خواهند کرد و حتی قدرت نوشتن برنامه‌ریزی و وقت گذاشتن بر روی کار موردنظر خود را هم نخواهید داشت.

 

همین مدیریت زمان و برنامه‌ریزی می‌تواند یکی از اقدامات مؤثر و کاربردی در شروع کارتان باشد. این یعنی که شما اقدام کردید و حرکتی انجام دادید و پس از آن، همه‌چیز با هم به حرکت در می‌آیند تا شما به هدف‌تان برسید.

 

مدیریت زمان


بخش ۴: مدیریت زمان با کمک اپلیکیشن موبایل

 

تا اینجا گفتیم که برنامه‌ها را به چند برنامه کوچک‌تر بشکنید و در برنامه روزانه خود جای دهید. برای انجام آن در برنامه‌تان یک علامت تیک بزنید. حتی می‌توانید برنامه خودتان را در اپلیکیشن هایی مثل ANY.DO و Wunderlist و برنامه‌هایی مشابه وارد کنید و همراه خود داشته باشید و برنامه را مرور کنید یا تیک بزنید.

 

مدیریت زمان

 

همین تیک زدن‌های روزانه، شما را قدم‌ها به جلو می‌راند و از نظر روانی اثر بسیار مثبتی بر روی شما دارد. هنگامی که می‌بینید از پس برنامه‌های کوچک خود بر آمده‌اید، ذهنتان نتیجه می‌گیرد که پس می‌توانید از پس برنامه‌های بزرگ‌تر و سخت‌تر هم برآیید. این‌گونه خودتان تشویق می‌شوید تا کارهای بزرگ‌تر و بهتر را انجام دهید. مثل مراحل یک بازی می‌ماند که وقتی مراحل ابتدایی را طی می‌کنید، آن مراحل دیگر ساده می‌شوند. حکم آب خوردن برایتان دارد و شما به جلو می‌روید و بازی را ادامه می‌دهید.

 

مدیریت زمان، برنامه‌ریزی و اقدام کردن را نیز مشابه یک بازی در نظر بگیرید، که اولین بار سختی خودش را دارد ولی در ادامه بسیار ساده و روان است. این نکته را هم در نظر بگیرید که بابت تیک زدن‌های روزانه به خودتان پاداش بدهید. این سیستم پاداش دهی را برای خودتان به مراحل وسیع‌تر ببرید. مثلاً برای انجام کار در این هفته خودتان را به یک بستنی عالی یا یک ضیافت شام دلنشین دعوت کنید تا اثر این تیک زدن‌ها و پیشرفت‌ها در ذهن‌تان ماندگار باشد.

 

مدیریت زمان


بخش ۵: یک عامل شکست در مدیریت زمان

 برخی می‌گویند: انگیزه داشتن باعث پیشرفت است و تا انگیزه‌ای وجود نداشته باشد، حتی همین برنامه‌ریزی و زمان‌بندی را نیز انجام نخواهیم داد. اما من می‌گویم: انگیزه نیاز به شارژ مداوم دارد و باید هر روز ،خودتان را شارژ کنید و ممکن است روزی از روزها انگیزه خود را از دست بدهید و دیگر ادامه ندهید!

 

اما بهتر از انگیزه، تعهد داشتن است. اگر به برنامه و اهداف‌تان واقعاً تعهد داشته باشید و با عشق درون‌تان آن را انجام دهید، هیچ‌چیز نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد و مانع شما باشد، حتی بی‌انگیزگی! تعهد داشتن به خود و هدف، پایه‌ای‌ترین نکته هر رشد و پیشرفت است. اگر هدفی را با عشق و علاقه درونی‌تان تعریف کرده باشید و برای انجام آن خودتان را متعهد کرده باشید، در هر شرایطی آن را به سرانجام می‌رسانید.چرا؟

 

چون حرکتی بر اساس قوانین ابتدایی طبیعت و همسو با آن را انجام داده‌اید. خودتان را متعهد به انجام و تیک زدن کرده‌اید و مطمئن باشید که حتماً هم اتفاق می‌افتد. در این شرایط همه‌چیز با شما همسو و هم‌جهت خواهد شد و حتی به صورت خودکار نیز دارای انگیزه خواهید شد. پس اگر حرکت اولیه درست و اصولی باشد، بقیه اجزای تصمیم و هدف‌تان نیز خود به خود درست چیده می‌شوند و راهشان را به سمت اجرا شدن پیدا می‌کنند که برنامه‌ریزی و مدیریت زمان نیز یکی از همین اجزاست.

 

می‌توان گفت: موفقیت در مدیریت زمان به هدف و نیت ابتدایی مرتبط است. اگر مداوم در برنامه‌ریزی شکست می‌خورید و همیشه با کمبود وقت مواجه هستید، بهتر است باز گردید و به نیت ابتدایی هدف خود نگاهی بیندازید و ریشه‌ها را بررسی کنید! هدفی که بر مبنای درستی بنا نشده است، همان بهتر که اصلاً اجرایی نشود و شاید اجرا نشدنش مصلحتی درون خود دارد.

 

مدیریت زمان


بخش ۶: اجرایی کردن کارهای روزانه

 

داشتن زمان و اختصاص دادن وقت به کارهای مهم کسب و کارها از جمله موارد حیاتی هر تجارتی است. اینکه کارمند شما با کمبود وقت روبرو است و نمی‌تواند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد یا خودتان نمی‌توانید در کسب و کارتان راه بهینه‌سازی زمان را پیدا کنید، نیاز به بازبینی دقیق دارد.

 

مدیریت زمان

کار امروز را به فردا انداختن و وظایف تمام نشده، بار سنگینی از اضطراب و استرس با خود به همراه دارد که باعث می‌شود ذهن شما همیشه مشغول باشد و هرگز احساس راحتی نکنید. پس یکی از واجب‌ترین کارها در کسب و کارها، داشتن برنامه‌ای برای مدیریت زمان است که می‌توانید آن را به سادگی انجام دهید. قوانینی برای خودتان و سازمان‌تان وضع کنید و همه به آن پایبند باشید و مدام آن را بهینه کنید.

 


بخش ٧: نمونه چک‌لیست مدیریت زمان

 

  • برای هر بخشی وظیفه‌ای تعریف شود و بر اساس آن وظایف برنامه‌ریزی کنید.
  • هر هفته برنامه هر روز را از ابتدای هفته بنویسید و برای انجام آن پروژه‌هایی تعریف کنید.
  • عوامل حواس‌پرتی و اتلاف وقت را پیدا کنید و آن‌ها را حذف نمایید. مثلاً جواب دادن به یک تلفن غیرضروری، چک کردن پیامک‌ها، صحبت با همکاران. آمارها نشان می‌دهند که یک حواس‌پرتی کوچک در کار نیاز به ٢٠ دقیقه زمان برای بازگشت به تمرکز اولیه دارد.
  • کار کردن مداوم، باعث خستگی و فرسودگی می‌شود و از راندمان و کیفیت کار کم می‌کند. بهتر است فاصله‌هایی را برای استراحت در بین کار برای خودتان در نظر بگیرید تا تجدیدقوا کنید.
  • برای کاری که قصد انجامش را دارید، بازه‌ای در نظر بگیرید. مثلاً ٩٠ دقیقه و در طول این مدت، هیچ کاری به غیر از این کار انجام ندهید (اینترنت را خاموش کنید، تلفن را در حالت سکوت بگذارید، با هیچ شخصی حرف نزنید). بعد از این دو ساعت یک استراحت عالی داشته باشید. این روش باعث افزایش بهره‌وری در کارها می‌شود و کارها با تمرکز بالایی انجام می‌شوند. اگر در طول روز، سه کار با این تمرکز انجام دهید در پایان روز همه وظایف شما تیک خورده‌اند و وقت هم اضافه می‌آورید.
  • سعی کنید کارهای مهم و حیاتی روز را در ابتدای هر روز کاری انجام دهید. همانند مورد قبل در یک بازه با تمرکز بالا این کار را انجام دهید، در حقیقت برای خودتان اولویت‌بندی داشته باشید.
  • در تعریف وظایف و کارها در طول روز، زیاده‌روی نکنید. تعداد آن‌ها را بر اساس ظرفیت خودتان تعیین کنید. انجام نشدن آن‌ها نیز باری دیگر است که بر دوش می‌کشید. پس در کوچک‌تر کردن اهداف و برنامه‌ریزی روزانه، هوشمندانه عمل کنید.

 


نتیجه‌گیری:

من در این مقاله به ٧ بخش ضروری در مورد مدیریت زمان عملی با شما گفتگو کردم. در انتهای مطلب می‌خواهم چکیده اصلی این تحقیق را برای شما جمع‌بندی کنم. اگر قصد دارید زمان خودتان را به صورت واقعی مدیریت کنید فقط ٧ کار را درست انجام بدهید:

 

  1. زمان زمینی (ساعت، سن، عمر، تاریخ، سال) را از مغزتان کاملاً حذف کنید!
  2. یک برنامه کلی در هفته برای انجام کارهای خود بریزید.
  3. در برنامه‌ریزی خود کسب تخصص و مهارت را در هفته بگنجانید.
  4. برنامه‌های کلی را ریز و کوچک کنید و در اپلیکیشن یا کاغذ ثبت کنید.
  5. متعهد به انجام برنامه‌ها بشوید و کارها را تیک بزنید.
  6. تحت هر شرایطی کارها را باکیفیت بالا انجام دهید و به سراغ کار بعدی بروید.
  7. می‌توانید از چک‌لیست برای راهنمایی استفاده کنید.

 


کلیپ بعدی : نحوه برنامه ریزی برای مدیریت زمان صفر  

دانلود قسمت هفدهم سریال آنلاین « سفر به دنیای کسب و کار »

 

تحقیق ۶: یک راهکار قطعی برای عبور از ترس در کسب و کار (نتایج مشاوره تحقیقاتی)

۵ ترس در کسب و کار امروزی که جزو  شایع‌ترین و مهم‌ترین ترس‌هایی هستند که شما را فلج می‌کنند و شما را از ادامه دادن و اقدام کردن در هر برنامه‌ای باز می‌دارند! شما نتایج مشاوره‌های من را در این تحقیق می‌خوانید و از تنها راهکار تجربه شده بر ضد ترس آگاه می‌‌شوید. مطمئن هستم که می‌تواند به شما کمک شایانی کند تا از ترس‌های ضداقتصاد شغل‌تان عبور کنید. پس با من همراه باشید.


 

چرا هیچ‌کسی در مورد ترس در کسب و کار سخنی نمی‌گوید؟

آیا عبور از ترس های اقتصادی در مشاغل امکان‌پذیر است؟

آیا می‌توان ترس را برای همیشه از بین بُرد؟

همه می‌دانند که ترس عامل بازدارنده بسیار قدرتمندی است، اما چگونه باید از ترس‌ها عبور کرد؟ ترس‌ها همیشه جزو اولین چیزهایی هستند که در هر تصمیم‌گیری حضور دارند. هنگام انجام عملی حتماً به یاد شما می‌آیند و منجر به این سؤال می‌شوند که اصلاً چرا باید تصمیم جدیدی بگیرید یا کار جدیدی را انجام بدهید؟ مگر ماندن در همین وضعیت چه ایرادی دارد؟

 

حتماً واژه «ساحل امن» و جمله «برای کشف اقیانوس‌های جدید، باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشیم» را بسیار شنیده و خوانده‌اید؛ اما سؤال اصلی این است که کسانی که در ساحل امن خودشان باقی می‌مانند چه کسانی هستند؟ در حقیقت ساحل امنی وجود ندارد و این ساحل، ساحل و کناره ترس هاست که شما را در خود زندانی کرده است.

 

در واقع در این ساحل، هیچ امنیتی وجود ندارد و کسانی هم که در این ساحل می‌مانند و ادامه می‌دهند، افرادی هستند که از ترس دست به هیچ کاری نمی‌زنند. شاید بعضی از ترس‌های این تحقیق برایتان آشنا باشد و با آن دست و پنجه نرم کردید و شاید با برخی آشنا نیستید. نام ترس‌ها مهم نیستند بلکه آنچه که مهم است، چگونگیِ بر ضدِ ترس‌ها بودن است و راهکارهایی که برای رهایی از ترس در کسب و کار برای شما نوشته‌ام.
 

پیشنهاد اول من : تا حرکتی انجام ندهید، رشد کسب و کارتان صورت نمی‌گیرد. آنچه باعث عدم حرکت و اقدام شما می‌شود ترس‌های درون مغزتان است.

 


ترس پنهان درون

اگر به شروع کسب و کارهای امروزی نگاه کنید یا به ابتدای راه خودتان که می‌خواستید کسب و کاری را آغاز کنید نگاهی بیندازید، می‌بینید که همواره دچار ضعف، سُستی و اقدام نکردن بودید.

 

درجا می‌زدید و منتظر موقعیتی خاص یا شرایطی مالی بهتر و یا مسائل دیگری بودید، اما هیچ‌کدام از این موارد توجیهی جُز ترس ندارد. چون هر موقعیتی که داشتید و باعث شد شروع نکنید و هر نامی که بر آن می‌گذارید، به شما می‌گویم که انتهایش ترس بوده است که نام خاصی هم ندارد، فقط ترس است.

 

برای این حرف هم توجیه علمی وجود دارد و در هر مثالی که بزنید برایتان نمونه نقضی دارم در جهان هستی که بر ترسش غلبه کرده و به نتیجه رسیده است. پس اگر دست به اقدام نمی‌زنید و دچار سکون هستید و در فکر این هستید که چگونه تجارتی راه بیندازم یا چگونه کاری پیدا کنم، بدانید شما در حال تجربه ترس هستید! ترسی پنهان که خودتان را برای ندانستنِ آن توجیه می‌کنید و نام‌های دیگری را برای آن انتخاب می‌کنید، به مثال‌های زیر دقت کنید:

 

  • اگر شرایط مالی مناسبی برای شروع ندارید و اقدام نمی‌کنید و منتظر هستید تا پولی به دست شما برسد و کارتان را راه بیندازید، باید بگویم کاملاً حق با شماست، چون ترسیده‌اید!
  • اگر تخصص لازم را ندارید و دنبال کار مورد‌علاقه خود نمی‌روید، چون باید مهارت لازم را به دست آورید و بعد شروع کنید، بازهم ترسیده‌اید!
  • اگر در شغلی هستید و شرایط نامناسب آن، شما را آزار می‌دهد و شما همچون تماشاگرانی هر روز به نظاره رفتارها و عملکردهای نامناسب همکاران تان می‌نشینید، بی‌آنکه کاری کنید بازهم ترسیده‌اید!

 

شاید بگویید: ترس از چه چیزی باعث می‌شود که دست به اقدام نزنید؟ حقیقت این است که شاید شما هزاران ترس داشته باشید و من هم اینجا نام تمامی ترس‌های عالم را برایتان بنویسم. اما آیا نام آن مهم است؟ من چند ترس در کسب و کار که متداول هستند را در زیر برایتان می‌نویسم و راهکار مقابله با آن را بیان می‌کنم. اما همه ترس‌ها در نهایت در یک دسته‌بندی هستند.

پیشنهاد دوم من : هر کجا تصمیم تان با اقدامات تان ناهماهنگ باشد، بدانید پای یک ترس پنهانی در میان است!

 

ترس در کسب و کار


ترس ١: ترس از شروع و راه اندازی کسب و کار

متداول‌ترین ترس همه افراد، ترس از شروع کاری است که برایش نقشه کشیده‌اند یا طرح و پلنی دارند. حتی با وجود اینکه طرح را نوشته‌اند، اما هنوز هم در راه‌اندازی آن شک دارند و دو دل هستند. در حقیقت ترس را در درون خود بیدار کرده‌اند و ترس از آینده نامعلوم دارند.

 

سؤال مهمی را از شما می‌پرسم؛ آیا کسانی که در جهان می‌شناسید و جزو کارآفرینان معروف جهان هستند، از آینده خود خبر داشتند؟ مثلاً می‌دانستند که در ده سال آینده، سهام شرکت‌شان یا درآمدشان چه رشدی خواهد کرد؟ و بعد با خیال راحت شروع کردند؟ آیا می‌دانستند که چه چیزی در انتظارشان است؟

 

در هیچ‌کدام از داستان‌ها و زندگی‌نامه های این افراد، نمی‌خوانید که برای شرکت‌هایی با درآمد‌های میلیاردی شروع کردند! آن‌ها فقط به دنبال علاقه خود رفتند و عشق‌شان را به ظهور رساندند و بعد از حرکت دُرست، برکت هم نصیب‌شان شد. اصل و اساس همه‌چیز در جهانِ خداوند، حرکت است. حرکتی بر اساس عشق و نور درونی هر فرد.

 

وقتی حرکتی بر اصول درست و بر مبنای قوانین جهانی صورت گیرد، با خودش برکت هم به همراه دارد. همه‌چیز این عالم، بر پایه قوانین دقیق و منظم است و اصل حرکت بر اساس جوهره ی عشق درونی، یکی از برترین قانون‌های خداوند است. داشتن هیجان، استرس و اضطراب در شروع کار کاملاً طبیعی است، اما نباید جلوی حرکت شما را بگیرد.

پیشنهاد سوم من : اگر می‌بینید دچار بی‌حرکتی هستید و نمی‌توانید شروع کنید، شما استرس ندارید، شما ترسیده‌اید! باید بر سرعت حرکت‌تان بیفزاید و به نتایج نگاه نکنید.

 

ترس در کسب و کار


ترس ٢: ترس از اقدام کردن

اقدام کردن و دست به عمل زدن، یکی از مهم‌ترین ارکان زندگی هر شخص است. در هر مرحله‌ای از زندگی و در هر تصمیمی وجود دارد و به دلیل اهمیت زیادی که دارد، همیشه مورد حمله ترس‌های شما نیز بوده است.

 

اینکه نمی‌توانید اقدامی انجام دهید و یا عملی را به نتیجه برسانید، منفعل هستید و نامش را تنبلی، سُستی، بی‌حالی، افسردگی، روزمرگی و … می‌گذارید. در حقیقت از اقدام کردن می‌ترسید و اگر بخواهم این ترس را گسترده کنم، از نتیجه اقدام‌تان می‌ترسید و هراس آن را دارید که اگر نشود، چه؟ اگر به نتیجه نرسد، چه؟ اگر نتوانم، چه؟

 

در حقیقت دست به کاری نمی‌زنید، چون ترسِ آن دارید که نتیجه آن چه خواهد شد و همین شما را منفعل می‌کند و دچار سکون و بی‌حرکتی می‌شوید. ترس‌ها فلج‌کننده هستند، همانند سمِ ماری که به عضله‌ها می‌رسد و آن‌ها را فلج می‌کند؛ ترس در کسب و کار نیز نوعی سمِ فلج‌کننده است، اما این بار عضله مغزتان را فلج می‌کند. همانند سم منتشر می‌شود و سلول‌ها را در بر می‌گیرد و بر روی تمامی دستگاه‌های داخلی و سیستم اعصاب‌تان اثر می‌گذارد.

 

حتی می‌تواند شما را بیمار یا ناخوش کند. برای اینکه شما نفهمید، این ترس است که نمی‌گذارد حرکت کنید. ممکن است در قالب بیماری خود را نشان دهد و شما هرگز نفهمید که ترسیده‌اید. این ترس همیشه با شما همنشین می‌شود و نیروی اقدام کردن را از شما می‌گیرد و هر بار که می‌خواهید اقدام کنید، با یک بیماری یا ناخوشی دست از کار می‌کشید و تصمیم‌تان را عوض می‌کنید.

 

سال‌ها بعد وقتی برمی‌گردید و گذشته را مرور می‌کنید، می‌بینید هر بار که خواستید کاری انجام دهید، بی‌حالی و بیماری نگذاشت شما اقدامی کنید. ولی در اصل ترس پنهان درون شما، نگذاشت دست به اقدام بزنید. سایت طرح نور محل ریشه‌یابی و پیدا کردن عیوب از اساس و ریشه است و بعد درمان کردن آن. این هم یکی از ریشه‌هایی است که متوجهش نیستید و حرکت شما را به سکون تبدیل کرده است.

پیشنهاد چهارم من : چرا دست به حرکت نمی‌زنید؟ همین حالا اولین مشاوره خودتان را برای یافتن نشتی‌ها و روزنه‌های ترس کسب و کار خود را با ما آغاز کنید! جهت انجام اولین مشاوره اینجا کلیک کنید.

حتماً تحقیق نحوه یافتن امنیت شغلی را مطالعه کنید


ترس ٣: ترس از شکست خوردن

همانند مورد قبل، ترس در کسب و کار از نتایج که مدام در ذهن‌تان مرور می‌شود و حتماً هم شکست است و شما را از صحنه زندگی عالی و عادی خودتان دور می‌کند. آن صحنه‌ی یکتایِ هنرمندیِ ما که می‌گویند، با وجود ترس‌هایتان دیگر صحنه‌ای نیست تا شما خود را به عرصه ظهور برسانید.

 

  • از کجا می‌دانید که حتماً شکستی هست؟
  • اگر پیروزی نصیب‌تان شد، چه؟

 

هر انسانی رسالتی شخصی بر دوش دارد که در همین صحنه روزگار باید آن را به نمایش بگذارد و با عشق درونش آن را آزاد کند و به دیگران هدیه کند. اگر افرادی مثل گاندی، مادر ترزا، بتهوون، شکسپیر و سایرین به شکست شان می‌اندیشیدند، هرگز دست به عملی نمی‌زدند و الان شما آن‌ها را نمی‌شناختید.

 

باور کنید هیچ‌کدام به نتیجه فکر نکردند و فقط کاری که از درون‌شان به آن‌ها الهام شد و از عشق درون‌شان جوشید را انجام دادند. همه عالم نتیجه‌شان را دیدند و آن‌ها را ستایش و تحسین کردند. با وجود اینکه هیچ‌کدام دیگر زنده نیستند، اما آثار و نتایج‌شان زنده است و هنوز هم برای بشریت درس‌ها دارند. آیا وقتی کودکی بودید، به این فکر می‌کردید که اگر بخواهم بر روی دو پایم راه بروم، حتماً زمین می‌خورم؛ پس این کار را نمی‌کنم و می‌نشینم!!!

 

اگر تمام کودکان این‌گونه فکر می‌کردند که جهان پُر از معلول‌های سالمی بود که فکرشان باعث معلولیت آن‌ها شده بود و هیچ بنی‌بشری بر روی دو پای خود راه نمی‌رفت و همه خزنده بودند، چه جهان خنده‌داری می‌شد!!!! کودک به نتیجه فکر نمی‌کند و ترسی هم ندارد. زیرا هنوز ترس‌ها در مغزش فعال نشده‌اند و در حقیقت این والدین هستند که ترس‌ها را القاء می‌کنند. او فقط انجام می‌دهد، چون می‌داند که باید حرکت کند و در فطرت و ذات پاکش، حرکت کردن قرار داده شده است و او هم بر اساس فطرتش عمل می‌کند.

پیشنهاد پنجم من : زمین خوردن مانند تجربه ی خوب نداشتن، جزو پایه‌های کسب و کار است که در خودش درس‌هایی به همراه دارد. پس چرا باید از آن هراسید و عمل نکرد یا تا کی باید بهراسید و عمل نکنید؟ شاید تا پای گور!!!

 

ترس در کسب و کار


ترس ۴: ترس از موفقیت

این ترس در کسب و کار شاید برایتان عجیب باشد که مگر می‌شود از موفقیت هم ترسید؟ یا کسی وجود داشته باشد که از موفقیت خودش بترسد؟ بله وجود دارد! ترس از موفقیت هم ترس ریشه‌ای دیگری است که برخی به آن گرفتار هستند. افرادِ اِهمال‌کار و افرادی که برای انجام کاری، مُدام امروز و فردا می‌کنند، افرادی که از مشهور شدن و موفق شدن می‌ترسند، افرادی که از پذیرش مسئولیت سر باز می‌زنند، در حقیقت از رشد و پیشرفت خودشان می‌ترسند!

 

چرا که ادامه ‌دادن و باقی ماندن در وضعیت پیروزی و موفقیت، سخت است و تلاش بیشتری را می‌طلبد. برای همین ترجیح می‌دهند، افرادی بازنده باقی بمانند یا اگر به موفقیتی دست پیدا کردند، خودشان با دست خودشان آن موقعیت را خراب می‌کنند.

 

خیلی از این افراد از رشد و شکوفایی استعداد درونی خود می‌هراسند؛ چون می‌دانند که این رشد، مستلزم حرکتی بزرگ و سختی‌هایی است و باید مسئولیت‌هایی را بپذیرند. برای همین ترجیح می‌دهند که در پیله خود بپوسند تا اینکه درد خوشایند پروانه شدن و پرواز را تجربه کنند.

پیشنهاد ششم من : هر ترسی که موجب نجوای درونی مغزتان برای عدم اقدام کردن می‌شود را کنار بگذارید و فقط اقدام اقدام اقدام کنید تا نتیجه‌ای رؤیت شود.

 

ترس در کسب و کار


ترس ۵: ترس‌های درس‌آور

به گذشته خود نگاه کنید و موقعیت‌هایی را پیدا کنید که با وجود ترسیدن، دست به کاری زدید و اتفاقاً نقطه عطف زندگی‌تان شده است و باعث شد شرایط زندگی شما خیلی تغییر کند. شما می‌ترسیدید ولی دست به عمل زدید و حرکت کردید. حتی در حین حرکت هم می‌ترسیدید ولی بازهم ادامه دادید تا جایی که ترس غیرفعال شد و مغز شما را رها کرد و رفت.

 

این تجربه‌ای است که خودم هم داشتم و با وجود ترس، اقدام کردم و ادامه دادم. در حین انجام دادن، هم نتایج خوب داشتم و هم نتایج ناخوب. ولی ادامه دادم تا به نتایج بینظیر رسیدم و خودم را بهتر شناختم که اگر به ترس‌هایم محل نگذارم و زمزمه‌ها را نشنوم و ادامه دهم، نتایج فوق‌العاده خواهد بود.

ترس‌ها زمزمه کننده هستند و مدام می‌گویند: نمی‌شود! نمی‌توانی! نخواهی توانست! مثل یک صدای ضبط شده که مدام در مغزتان تکرار می‌شود و برای شما تصمیم می‌گیرد.

 

تا زمانی که ترسی فعال داشته باشید، ترس‌های شما برای شما تصمیم می‌گیرند نه خود شما! این حرف برای شما شاید برخورنده و ناراحت‌کننده است؛ اما واقعیتی است که نباید انکارش کرد. روانشناسان امروزی به آن عقده می‌گویند، عقده‌هایی که سال‌ها با آن درگیر هستید و روال زندگی عادی و تصمیم‌گیری درست را از شما سلب کرده‌اند؛ در حقیقت ریشه در ترس‌ها دارد که جریان زندگی سالم و بینظیر بهترین مخلوق خداوند را مختل کرده‌اند.

 

وقتی می‌ترسید و به آن ترس در کسب و کار خود بها می‌دهید و مدام آن را تکرار می‌کنید، این ترس به‌صورت ناخودآگاه در ذهن‌تان حضور دارد و شما را کنترل می‌کند و از این به بعد اداره تصمیم‌گیری را بر عهده می‌گیرد و شما به موجودی منفعل تبدیل می‌شوید. گاهی ترس‌ها برای به وجود آوردن شرایطی در ذهن شما به وجود می‌آیند که باید یاد بگیرید، چگونه از آن‌ها بگذرید و این درس برایتان بسیار مفید است. اما برخی افراد به این ترس‌ها بها می‌دهند و در کنار خودشان آن‌ها را نگه می‌دارند تا روزی که نابودشان کند.

 

ترس‌ها تکانه‌های کوچکی هستند که برای تلنگر زدن در مغز به وجود می‌آیند اما با توجه بیش از اندازه افراد، تبدیل به تکان‌های خانمان برانداز می‌شوند. کنترل ترس‌ها و گذشتن از آن و یاد گرفتنِ رها شدن از ترس‌ها، همه به یک چیز بستگی دارد: « حرکت کردن و دست به اقدام زدن ». برخلاف جریان مغزی فعلی خود شوید و کاری که از درون می‌دانید درست است و باید انجامش دهید، را انجام دهید. این‌ کار باعث پریدن از روی ترس‌ها می‌شود و ترس را غیرفعال می‌کند.

 

ترس در کسب و کار


راهکار مقابله با ترس

همیشه حرکت داشتن، رمز پیروزی بشر بوده، هست و خواهد بود. پس راهکاری برای مقابله با ترس در کسب و کار، جُز دست به عمل زدن و اقدام کردن و در حرکت بودن ندارم. این تنها راه آزموده شده در جهان است که تمام تکنیک‌ها را در خود دارد و لازم نیست به دنبال تکنیک دیگری بگردید. شاید از سادگی این راه‌حل تعجب کنید و با خودتان بگویید: این را که خودم هم می‌دانستم!

بله قطعاً می‌دانستید، اما چرا به آن عمل نکردید؟! و به قول شاعر شیرین سخن، سعدی بزرگوار:

به عمل کار برآید، به سُخن‌دانی نیست

من هم دست به عمل زدم و از ترس‌هایم گذشتم و نتایج اقدام خودم را در تحقیقات طرح نور برایتان بازگو کردم. این‌ بار نوبت شماست که عمل کنید و نتایجش را برای من بنویسید و این مطلب را با دوستان‌تان در انتهای همین مقاله در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید.


 


تحقیق ۵: چگونه حقوق و درآمد کسب و کار خود را افزایش دهیم؟ [به همراه ٢ ویدئو]

در یکی از مشاوره‌های خودم در مورد افزایش درآمد کسب و کار اتفاق عجیبی رخ داد، مدیر شرکتی را دیدم که از درآمد اقتصادی‌اش ناراضی بود. میزان درآمدش به نقطه سر به سر (نقطه صفر) رسیده بود و هر کاری انجام می‌داد بازهم تغییراتی انجام نمی‌شد. چندین استراتژی را بررسی و اجرایی کردیم، اما تغییراتی چندانی رخ نداد! اگر شما جای آن مدیر در این وضعیت بودید، چه کار می‌کردید؟؟؟؟ پاسخ این سؤال را در انتهای همین مقاله خواهم گفت که چه کاری انجام دادم. اما از شما می‌خواهیم که ابتدا موضوع تحقیق امروز را کامل و دقیق مطالعه کنید و بعد در انتهای صفحه راهکاری که این مدیر شرکت را نجات داد را بخوانید.


 

 

درآمد در هر کسب و کاری جزو مهم‌ترین موضوع است و نادیده گرفتن آن و با هر شرایطی کار کردن باعث می‌شود، رضایت شغلی و امنیت شغلی شما از بین برود. پس در هنگام استخدام به این نکته مهم توجه ویژه‌ای نشان دهید و امنیت، رضایت و احساس درونی خودتان را فدای درآمد نکنید.

 

بخش ١: درآمد کسب و کار

  • چگونه باید درآمد مناسب خود را محاسبه کنید؟
  • چگونه باید حدود شایستگی خودتان را تعیین کنید؟

معمولاً به ازای هر سال کار کردن، شما به دلیل کسب تجربه و افزایش دانش تخصصی، شایستگی و لیاقت شغلی شما بالاتر می‌رود و مشخص است که برای کارمندی با سابقه ده ساله باید حقوق و مزایای بیشتری نسبت به کارمند تازه استخدام شده در نظر گرفت. هر سال از تجربه شما به اندازه سال‎ها تحصیل و درس خواندن می‌ارزد. چون در حال کار کردن و تجربه کردن هستید و حرکتی را بر پایه عشق و علاقه درون‌تان انجام می‌دهید. هر حرکتی شایسته نعمت و برکتی است و شغل داشتن و کار کردن نیز از این قاعده مستثنا نیست.

 

حرکتی عاشقانه برای خدمت‌رسانی عاشقانه به همنوعان، بالاترین میزان پاداش را خواهد داشت و کسب و کار نیز حرکتی عاشقانه و به سمت خدمت‌رسانی است که برکت و نور و وفور نعمت را به همراه خواهد داشت که امروزه به نام حقوق و درآمد شناسایی می‌شود. در حقیقت تبدیل نور و عشق درونی شما، در دنیای بیرونی به شکل حقوق و درآمد خود را نشان می‌دهد و تجلیِ نیرویی است که از درون خود ساخته‌اید و به بیرون بازتاب داده‌اید.

 

حالا به کار کردن هر روزه خود بنگرید، آیا از نیروی درون‌تان سرچشمه می‌گیرد؟ با انرژی و پر نشاط کار می‌کنید؟ یا بی‌رغبت و بی‌نشاط و خسته، هر روز از روی اجبار در محل کارتان حاضر می‌شوید. این‌گونه کار کردن اولین ضررش برای خودتان است که از سرمایه‌های درونی‌تان به شدت کاسته می‌شود و جبران‌پذیر نیست. انگار از درون‌تان چیزی تراشیده می‌شود که جایگزینی ندارد و روز به روز خسته‌تر و افسرده‌تر می‌شوید. زندگی معنایش را از دست می‌دهد و دچار بی‌معنایی می‌شوید.

 

و دومین ضررش برای مدیر و صاحب کسب و کاری است که شما برای او کار می‌کنید. زیرا بی‌انگیزگی و بی‌نشاطی شما، بر درآمد و کسبِ سود او اثرگذار است. این رابطه، یک رابطه دوطرفه است، برای همین در انتخاب شغل، انتخاب کارمند و انتخاب مدیر باید دقت و هوشیاری زیادی به خرج دهید. وقتی تبدیلی از درون به بیرون وجود ندارد، پس نمود ظاهری آن‌هم، یعنی حقوق و درآمدی هم وجود ندارد. چرا باید توقع داشته باشید پول و مزایا و حقوق خوبی داشته باشید؟

 

شاید این مطالب برای شما عجیب باشد و یا اولین بار باشد که چنین مطالبی را در جایی مطالعه می‌کنید! بله درست است و حق با شماست. من در این سایت و در مقالات همه حرکت‌های درون را بررسی می‌کنم و همه کتاب‌ها و دانشنامه‌ها و تزها و پایان‌نامه‌ها به مسائل بیرونی می‌پردازند. کدام‌یک ارزش تحقیق و تفحص دارد؟ من ریشه‌ها را بررسی می‌کنم ولی دیگران شاخه و برگ‌ها را. مگر می‌شود درختی با ریشه‌های خراب و فاسد، برگی شاداب و پُر نشاط داشته باشد. هر چقدر هم به‌ظاهر درخت برسند و زیبایش کنند، رنگ برگ‌ها و پژمردگی‌اش حال درونش را نشان می‌دهد.

 

حالِ خراب جامعه کنونی از کساد، رکود و ورشکستگی از کجا نشات گرفته است؟ از کمبود پول یا ثروت؟ یا از مواردی مانند: بد کار کردن، ناقص کار کردن، کم گذاشتن، بدقولی‌ها و بی تعهدی‌ها، مدیران نالایق، کارکنان خسته و بی‌انگیزه و خیلی موارد دیگر؟؟؟؟

 

  • آیا همه دلایل این چیزهایی که نام بردم از درون انسان سرچشمه نمی‌گیرد؟
  • آیا به انسانیت و عشق درون انسان‌ها ربط ندارد؟
  • چیزی که حتی نامش را نشنیده‌اند، مگر می‌شود با عشق کار کرد؟
  • مگر عشق به پول مرتبط است؟

 

این سؤال ذهنی همه کسانی است که مخاطب سایت هستند و برایشان عجیب است. به ثروتمندان و تأثیرگذاران این کره خاکی بنگرید. اولین توصیه‌شان به کارجویان و کارآفرینان چیست؟ تجربه اصلی زندگی خودشان چیست؟ به نظرتان کدام قشر راه را اشتباه رفتند؛ قشر ثروتمند یا قشر فقیر؟ انسانِ فقیر بر روی کره زمین نباید وجود داشته باشد، اگر همه انسان‌ها بر پایه عشق و علاقه‌شان کار کنند و از درون، حال خودشان و نداهای گفتگوکننده را دریابند.

 

البته که ندای درونی انسان‌های امروزی همه از ترس‌ها و دلهره‌ها می‌گوید و تا رهایی از ترس‌ها صورت نگیرد، این ندای درونی برخاسته از ترس همچنان شما را از ارزش‌های خودتان دور می‌کند. البته ممکن است جایی هم درست بشنوید و ندای درونی‌تان از منبع درستی پیام بدهد ولی باز هم همین ترس‌ها نمی‌گذارند شما دست به اقدام بزنید.

پیشنهاد ما: همه این نوشته‌هایی که خواندید به درآمد شما از کسب و کارتان ربط دارد و مستقیماً با هم در ارتباط است. چه بخواهید بپذیرید و چه نپذیرید، حکایت اصلی همین است که بیان می‌شود.

 

درآمد کسب و کار


بخش ٢: افزایش درآمد کسب و کار

  • برای افزایش درآمد به چه میزان کار فیزیکی نیاز دارید؟
  • چقدر اضافه‌کاری دیگر باید انجام دهید تا حقوق‌تان افزایش پیدا کند؟
  • چند درصد افزایش حقوق را به مدیرتان ربط می‌دهید؟

 

اگر گمان می‌کنید که برای افزایش درآمد و حقوق‌تان باید تلاش فیزیکی‌تان را زیادتر کنید، سخت در اشتباه هستید. به جامعه امروزی و تلاش‌های شبانه‌روزی‌شان برای درآمد بنگرید. به کسی که ١٢ ساعت در روز کار می‌کند و از حقوقش راضی نیست نگاه کنید، اگر ١۵ ساعت هم کار کند به نظرتان از درآمدش راضی خواهد شد؟ اگر همین شخص ٢۴ ساعته هم کار کند، باز هم ناراضی و خسته است؛ چرا؟

 

چون تلاش زیاد بی‌ثمری را انجام می‌دهد و حرکتی که باید از درون به بیرون داشته باشد را ندارد و برای همین پول‌سازی انجام نمی‌شود. مگر پول ساخته بشر نیست؟ پس هر کسی می‌تواند پول را بسازد که البته منظور تولید و چاپ اسکناس نیست! امیدوارم که فرق زیادی بین پول چاپ کردن و پول‌سازی را متوجه شوید، که مورد اول غیرقانونی است و مورد دوم خدا پسندانه‌ترین کار جهان است.

 

پول‌سازی هر شخصی به خود آن شخص ربط دارد و نه به رئیس و شرایط کاری و اداره و قوانین کار و غیره. برای افزایش درآمدتان به هیچ‌چیز بیرونی فکر نکنید، اول از همه به حرکت‌های درونی خودتان بنگرید و بعد این و آن را مقصر بدانید!

 

+ نحوه نگریستن به حرکات درونی:

پاسخ به این سؤالات به شما این امکان را می‌دهد که به حرکات درونی خود در قبال انجام هر کاری در روز بنگرید.

  • آیا حرکت درونی شما روزانه به‌طور کامل انجام می‌شود؟
  • آیا حرکت درونی شما بر پایه عشق و علاقه درونی‌تان است؟
  • آیا از کارتان راضی و خوشنود هستید؟
  • انجام کار مفید از دریافت حقوق برایتان مهمتر است؟
  • آیا کسب و کارتان در جهت کسب پول و سوددهی راه‌اندازی شده است یا در جهت انجام خدمتی شایسته برای همه همنوعان‌تان؟
  • آیا خودتان حاضرید کارمندی مشابه خودتان با همین شرایط فعلی را استخدام کنید؟
  • آیا خودتان حاضرید از محصولات تولیدی خودتان استفاده کنید و به خانواده خود پیشنهاد دهید؟

 

جواب به این سؤالات را بررسی کنید:

  • اگر جواب همه سؤالات «خیر» است، باید در انجام کسب و کار هر روز‌تان تجدیدنظر اساسی کنید.
  • اگر پاسخ به برخی «بله» و برخی «خیر» است، نیاز به بازبینی در شرایط خودتان و کارتان دارید و باید بهینه‌سازی شخصی انجام دهید و سپس به بهینه‌سازی کاری بپردازید.
  • و اگر جواب شما به همه «بله» است که به شما تبریک می‌گویم. شما منطبق بر درون‌تان و مسیر زندگی خودتان هستید و پول‌سازی را انجام می‌دهید.

 

همه افراد گمان می‌کنند پول‌سازی و افزایش درآمد اول از همه به رئیس و شرکت‌شان مربوط است، ولی شما چگونه کار می‌کنید که توقع افزایش درآمد دارید؟ با احترام به همه کارمندان و کارگران پرتلاش و ارزشمند، به کارکنان خسته و کم کار نگاه کنید. آن‌ها جای درستی قرار نگرفته‌اند و فقط برای پول استخدام شده‌اند و بزرگ‌ترین سرمایه زندگی‌شان را از دست داده‌اند. بنابراین چیزی در توان ندارند که بخواهند ارائه کنند.

پیشنهاد ما: اگر مدیر کسب و کاری هستید، این‌گونه افراد را اخراج کنید تا شاید تلنگری بر جان خسته‌شان بخورد و جای درست خود را پیدا کنند و اگر کارمند هستید و در همین شرایط قرار دارید، جایگاه اصلی خودتان را پیدا کنید و بعد جریان درآمد را به زندگی خودتان مشاهده کنید.

 

درآمد کسب و کار


بخش ٣: راهکارهای افزایش درآمد

درست است که بخشی از افزایش حقوق به مدیران عزیز کسب و کارها و روسا ارتباط دارد و بخشی نیز به امورات قوانین کار و تأمین اجتماعی جامعه مرتبط است. اما قسمتی که می‌توان راجع به آن بحث کرد را در این بخش بررسی می‌کنیم. پیشنهادم به مدیران و روسا، اعطای حقوق مناسب و در سطح عالی به کارکنان است. زیرا وقتی کارکنان باکیفیت کار کنند، اولین ثمره و نتیجه برای خود شماست.

 

به این فکر کنید که اگر خودتان کارمند بودید، به چه میزان حقوق و مزایا راضی و خوشنود بودید؛ همان‌ها را برای کارکنان‌تان فراهم کنید. همان‌طور که قبلاً و بارها در گام‌های کسب و کار و تحقیقات هم گفته‌ایم، برنامه‌ریزی برای رشد شخصی و مهارتی خود داشته باشید. روزانه به میزان یک تا دو ساعت بر روی ارتقای سطح مهارت و تخصص خودتان وقت بگذارید و حتماً متعهد به انجام آن شوید که می‌تواند شامل خواندن کتاب تخصصی، آموزش، جستجو در اینترنت و خواندن مقالات به روز رشته خودتان باشد.

 

مهم‌ترین عامل درونی که به افزایش درآمد شما کمک می‌کند، عشق و علاقه و نور درون وجود شماست که باید ببینید برای چه چیزی دارید آن را مصرف می‌کنید و عشق و نورتان روزانه صرف چه کارهایی می‌شود؟ اگر منطبق بر عشق و علاقه درونی خود هستید و کار موردعلاقه خود را انجام می‌دهید و به نتایج و حاصل این کار عشق می‌ورزید، شما در حال پول‌سازی هستید و شاهد افزایش درآمد خود خواهید بود. اگر این‌چنین نیست پس نه تنها سرمایه بیرونی به دست نمی‌آورید بلکه سرمایه‌های درونی خودتان را هم به نابودی و هرز می‌کشید.

 

این‌گونه درآمدی ندارید و از همه‌چیز ناراضی و شاکی هستید و بعد از مدتی فردی خسته و غمگین و افسرده و رُبات مانندی می‌شوید که روزانه وظیفه‌ای تکراری را انجام می‌دهد. شخصی که حرکت درونی‌اش، نیت و عملکرد روزانه‌اش درست نیست، چگونه می‌تواند درآمد خوبی داشته باشد و مهم‌تر از آن از درآمدش راضی باشد و آن را به‌صرف کارهای نیک و خیر زندگی‌اش برساند؟

 

ممکن است بعد از خواندن این بخش برخی بگویند، پس سهم دولت‌ها و کشورها در درآمد داشتن چیست؟ تنها بخشی از افزایش درآمد، به دولت‌ها و شرکت‌ها و مدیران و روسا مربوط است. آن بخشی بر عهده آنان است که باید شرایط افزایش سطح رفاه مردم را انجام دهند، ولی بخشی نیز به عهده خودتان است. بهتر است عامل بدبختی و کساد و ورشکستگی را به سمت بیرون از خودمان ندانیم.

راهنمای قدم به قدم را مطالعه کنید: گام های رشد کسب و کار


وقتی از کاری کم می‌گذاریم و از محصولی چیزی کم می‌کنیم و می‌دانیم برای سلامت مردمان مضر است، ولی آن را با هزاران القاب و تبلیغ تولید می‌کنیم و می‌فروشیم؛ آیا باید همه‌چیز این جامعه روی روال خودش باشد؟

 

مولانا شاعر پرآوازه ایرانی می‌گوید:

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید

تو یکی نه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز

که یکی چراغ روشن، ز هزار مرده بهتر

که بِه است یک قد خوش، ز هزار قامت کوژ

 

همه حرکت‌ها از خودِ خودِ خودمان شروع می‌شود. تا وقتی انگشت اتهام به سمت دیگری است، هیچ اتفاق خوشایندی در این دنیا نخواهد افتاد. ابتدا حرکت درونی خودتان را بر پایه عشق پایه‌گذاری کنید و ببینید بعد از آن دنیای دور و برتان گلستان می‌شود یا نه؟ اگر به دنبال افزایش درآمد هستید، اول از خودتان و ساختار درونی‌تان شروع کنید و نمود و تجلی آن را در بیرون مشاهده کنید. حتماً در اینجا نقد و نظر خودتان را برای ما بنویسید و از تجربه‌های ارزشمندی که از تغییر مسیرتان دارید برای دیگران بگویید.

 

همیشه ترس‌ها در دل انسان، رخنه می‌کنند و نمی‌گذارند انسان، این اشرف مخلوقات خداوند، به راه عشق و نور درونی خود برود. ترس‌هایتان روبروی عشق شما ایستاده است و چون دشمن خونی شمشیر زهرآگین خود را برافراشته است و بر دل و جان خسته شما می‌زند و بیشتر از پیش شما را مسموم‌تر و غمگین‌تر می‌کند. اما بدانید اگر عشق درون‌تان را بیدار کنید چه برای خدمت به بشریت، چه برای افزایش درآمد و چه برای پول‌سازی، پادزهری قوی و پیشرفته‌ای است که تاکنون در این دنیا نمونه‌اش را ندیدید و نخواهید دید. اکسیر عشق با دل و جان و روح کارها می‌کند که توان اندیشه حتی به آن‌ها را هم ندارید.

پیشنهاد ما: شروع کنید و از حرکت باز نایستید. بر پایه عشق درون‌تان حرکتی را آغاز کنید و نتایج را ببینید که اولین نمای بیرونی آن آرامش دنیای درون و بیرون خودتان است. ما از خودمان شروع کردیم و بعد از آن به دیگران‌ هم با عزمی راسخ در حال انتقال هستیم و به‌زودی شاهد نتایج خارق‌العاده این حرکت هستیم.

 

درآمد کسب و کار


جواب داستان واقعی ابتدای این تحقیق:

من در تحقیقات آنالیز و تحلیلی خودم با آن شرکت، به نکته‌ای پی بردم که حواسم به آن قسمت نبود. من دریافتم بیش از ٧٠ % کارکنان آن شرکت برای پول کار می‌کنند. پس تصمیم گرفتم کل کارمندان را از نظر کیفیت عملکرد مورد ارزیابی قرار بدهم و در نتیجه اقدام به اخراج ۵٠ % از کل کارمندان گرفتم. جشنی برای خداحافظی این افراد گرفتیم و هدایایی را برایشان آماده کردیم. بعد از رفتن این افراد، من به استخدام کارمندان متعهد و دلسوز و باکیفیت و حتی بسیار بهتر پرداختم. نتایج شرکت بعد از گذشت چند ماه کاملاً تغییر کرد و نرخ بازگشت سرمایه بیش از ۴۵ % شد و سود خالص شرکت رشد کرد.

 

شاید این حرکت من در مشاوره اختصاصی‌ام مورد انتقاد باشد اما به قدرت عشق و نور درونی افرادی که عاشق کارشان هستند، ایمان راسخ دارم. علت نوشتن این تحقیق بسیار ارزشمند، نتیجه همین مشاوره‌ام در سال‌های قبل بود. امیدوارم درک‌های نامحدودی از قدرت نور یا عشق درونی برایتان جاری شده باشد و به نتایج درونی درستی رسیده باشید.


کلیپ بعدی : اشتباهات ضداقتصادی هر کسب و کار  

دانلود قسمت سیزدهم سریال آنلاین « سفر به دنیای کسب و کار »

 


اگر سؤالی در زمینه افزایش درآمد دارید حتماً در بخش نظرات بپرسید تا سریعاً به شما پاسخ بدهم.

 

امنیت شغلی

تحقیق ۴: هفت سوالی که حتماً باید برای امنیت شغلی ، از خودتان بپرسید!

چرا کسی از امنیت شغلی ، در کسب و کار خود اطلاعی ندارد؟
ما در این تحقیق به‌طور جامع به آزمون درجه امنیت شغلی می‌پردازیم تا اثرات فاجعه بار این موضوع که از سوی کارفرمایان و مدیران، بر روی کارمندان و کارگران اعمال شده است را مورد بررسی قرار دهیم. در تحقیق پیشین از احساس رضایت شغلی گفتیم که باید همه افراد از رئیس، کارمندان، وکیل، وزیر و همه اقشار، آن را در کار خود تجربه کنند و بدون آن نمی‌شود شغل و هدفی را پیش برد. مورد بعد از رضایت خاطر داشتن، داشتن امنیت شغلی است که تجربه و وجود آن از همه‌چیز مهم‌تر است.


بخش ١: امنیت شغلی چیست؟

اینکه کارگر و کارمند مداوم به فکر آینده شغلی خود باشد یا اتمام قرارداد خود یا امضای قرارداد بعدی، قطعاً بر روی کیفیت کار اثرگذار است و یک کارمند نمی‌تواند با فراغ بال به کار خود بپردازد یا تمرکزی هرچند کوتاه بر شغل فعلی خود داشته باشد. زیرا همیشه نگران، مضطرب و در حال جستجو است تا شاید مکانی بهتر و بدون دغدغه را پیدا کرده و کار کند.

 

بنابراین فراهم آوردن شرایطی با آسایش خاطر و آرامش کار کردن، باعث ایجاد امنیت شغلی می‌شود که نکته بسیار مهمی برای تجربه کردن در کسب و کار است. این آرامش خاطر می‌تواند از قرارداد کاری، مزایا، بیمه و اضافه‌حقوق باشد و تا درآمد مالی و روابط با همکاران و رقبا ادامه داشته باشد.

 

همچنین امنیت شغلی بدین معناست که بتوانم ١٠ سال آینده خود را ترسیم کنم و بدانم که می‌توانم تا ده سال آینده به گسترش شغل خود و ارتقاء بیندیشم و خودم، مهارت‌ها و تخصصم را گسترش دهم و اگر چشم‌اندازی از آینده شغلی خود ندارم، پس امنیتی هم وجود ندارد.

 

امنیت شغلی


بخش ٢: اهمیت امنیت شغلی چیست؟

همان‌طور که در مقاله پیشین هم گفتم کارگر و کارمندِ در فکرِ نان، ذهن آزادی برای اندیشه و تمرکز به مسائل کاری ندارد و آن‌کسی که تمرکز ندارد، احتمال خطایش بالا می‌رود. وقتی‌که تمام شرایط کاری برعلیه یک کارمند یا کارگر باشد، چگونه می‌تواند با ذهنی باز کار کند؟! از زمان بستن قرارداد و کشیدن خط و نشان‌ها از سوی کارفرما، این احساس عدم امنیت شروع می‌شود و مدام گسترش می‌یابد.

 

چگونه کارمندی می‌تواند بر کارش و گسترش آن تمرکز کند، وقتی‌که مدام و از همان روز اول به این فکر می‌کند که باید جایی دیگر را برای کار کردن بیابد و شغلش را عوض کند؟ مسلماً دل به کار نخواهد داد و به کامل و بی‌خطا کار کردن فکر نمی‌کند و مدام در فکر فرار است و اگر در آن مکان باقی مانده است، فقط به خاطر داشتن سابقه‌ای برای یافتن شغل بعدی یا داشتن درآمدی است تا بتواند هزینه‌هایش را تأمین کند. بی‌شک همه ما، روزی این مورد را تجربه کرده‌ایم.

 

حالا در این مکان مدتی را کار کنم تا درآمدی داشته باشم و سابقه‌ای برای خود فراهم کنم تا شغل بعدی خوبی را پیدا کنم. ولی غافل از اینکه در آنجا کار نمی‌کردیم و نمی‌دانم به چه مشغول بوده ایم! بیگاری یا بیکاری؟

 

اشتباه اول در یافتن شغلی بود که هیچ عشق و علاقه‌ای به آن نداشتیم. زیرا به دو هدف آنجا ایستادیم و کار کردیم: پول و سابقه!
اشتباه دوم این بود که تمام مدت روز، ماه و سال‌هایی که می‌گذرند، چه چیز در مغز، روح و روان ما جاری است؟ احساسی ناخوشایند از بی‌ثباتی، عدم امنیت، استرس و اضطراب، ترس از دست دادن درآمد، جایگاه و غیره.

 

وقتی‌که به عقب بر می‌گردید و انتخاب شغل و نحوه کسب درآمد خود را نگاه می‌کنید، ناگاه می‌بینید که سال‌ها گذشته است و شما با این احساسات و ترس‌ها روزگار گذرانده‌اید و به اصطلاح بی‌عشق و بی‌هدف فقط برای دریافت پول کار کرده‌اید. خب حالا به انسانی مشابه پاراگراف بالا نگاه کنید، از خود چه ساخته است؟ و آیا ارزش داشته است که سال‌ها اسیر چنین ساختاری باشد؟

 

نداشتن امنیت شغلی نتایج فاجعه‌باری دارد که متأسفانه کسی به فکرش نیست و همه به سود خود فکر می‌کنند و به آسیبی که به بدنه جامعه و اشخاص حاضر در مشاغل می‌رسد، توجهی ندارند. اگر همه افراد می‌دانستند که در زندگی اجتماعی دیگران، دخیل هستند و تصمیمات نادرست آن‌ها، می‌تواند نتایج بد و غیرقابل جبرانی بر زندگی یک جامعه بگذارد، آن‌وقت در تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر منافع و سود شخصی، بیشتر دقت می‌کردند.

پیشنهاد ما: برای ایجاد امنیت شغلی کارمندان خود زمان بگذارید تا دغدغه‌های آن‌ها را به فرصت‌های شغلی قابل رشد تبدیل کنید.

 

امنیت شغلی


بخش ٣: امنیت شغلی کارکنان

فراهم آوردن امنیت شغلی از وظایف و اختیارات رئیس یک مجموعه است که باید با درایت، تیزبینی و هوشیاری بالا، شرایط استخدام را تنظیم کند و البته فقط به منافع و سود مالی خود و شرکتش توجهی نداشته باشد.

 

انتظارات و توقعات خود را بنویسد و در همان جلسه معرفی استخدام به نیروی جدید ارائه کند. همچنین در فکر این باشد که چگونه بهترین شرایط استخدامی را فراهم کند تا امنیت شغلی و رضایت شغلی در آن جای داشته باشد. قرارداد کاری بدون وجود این دو مورد (رضایت و امنیت شغلی)، کاغذ پاره‌ای بیش نیست و ارزش امضا کردن و یا حتی بحث کردن هم ندارد.

پیشنهاد ما: به این توجه کنید که هر چقدر کارمند شما در سطح بالایی از امنیت شغلی و رضایت شغلی باشد، بهره‌وری شرکت شما نیز بالاتر می‌رود. زیرا تمام تمرکز و حواس کارمندتان به شغلش و وظایف محول شده‌اش است.

 

امنیت شغلی


بخش ۴: امنیت شغلی کارگران

کارگران، زحمت‌کش‌ترین قشر جامعه هستند که باوجود نادیده گرفته شدن از سوی همگان، تمام بار کاری یک جامعه را بر دوش می‌کشند. روزی را فرض کنید که هیچ کارگری بر سر کارش حاضر نشود و غیبت کند. آن روز بر سر جامعه متمدن، تمیز و پر زرق و برق امروزی چه خواهد آمد؟ سنگ بر روی سنگ بند نمی‌شود. می‌خواهم بگویم که باوجود این‌همه ابزار الکترونیکی و ماشین‌آلات مکانیکی و تجهیزات اتوماتیک کارخانه‌ها، بازهم این کارگران هستند که چرخ‌های حرکتی یک جامعه را می‌چرخانند و متأسفانه مظلوم‌ترین و بی توقع ترین قشر جامعه هستند.

 

آنچه انتظار می‌رود این است که روزی تمام کارگران و کارمندان یک جامعه از حق و حقوق خودشان آگاه باشند و نگذارند کسی و یا مقامی از ناآگاهی آنان از قوانین کاری سوءاستفاده کند یا به دلیل نیاز و احتیاج، تن به هر شرایط کاری بدهند. وقتی حرکت بدنه اصلی یک جامعه و کار اصلی آن بر دوش کارگران عزیز و زحمتکش است، تأمین آسایش و آرامش آنان می‌تواند در آسایش و آرامش یک جامعه اثر بسیار بالایی داشته باشد.

 

کارگران عزیز باید از حق و حقوق کاری خود و از امنیت شغلی و رضایت شغلی که کارفرما برای آنان فراهم می‌کند، آگاه باشند و بدون این دو مورد کاری انجام ندهند و به دنبال شرایط بهتری برای کار خود باشند. ارزشمندی انسان بر روی کره خاکی به شغل، پُست و مقامش نیست بلکه به خدمتی است که به بشریت ارائه می‌کند و این کارگران هستند که در تمام مدت روز و زندگی خود در حال خدمت‌رسانی و فراهم کردن شرایط بهتر زندگی برای دیگران هستند.

 

پس از نظر من ارزشمندترین هستند و باید قدر خود و کارشان را بدانند و آن را رایگان و با مُزد پایین و بدون حقوق کافی در اختیار کارفرمایان زورگو و منفعت‌طلب قرار ندهند. دوره برده‌داری و استثمار به پایان رسیده است و چه کارمند باشید و چه کارگر و چه رئیس، باید حواس‌تان باشد که در این وادی وارد نشوید.

پیشنهاد ما: هیچ‌گاه نگذارید شرایط، شما را به سمتی سوق دهد که خودتان‌هم می‌دانید از شما سوءاستفاده کاری می‌شود. نیاز به تأمین معاش و رزق و روزی را بهانه انجام هر کاری نکنید و بدانید که روزی در دست توانا و قهار خداوند مهربان است نه کارفرمای شما.

 

امنیت شغلی


بخش ۵: امنیت شغلی زنان

مهم‌ترین مثال یک جامعه سالم، امنیت شغلی زنان آن جامعه است. زنان اگر در شغل‌شان احساس امنیت و آرامش خاطر نداشته باشند، این مسئله به همه زندگی‌شان تعمیم پیدا می‌کند و همان ناامنی و عدم آرامش را به خانواده خود نیز می‌کشانند. این خاصیت مغزی زنان است و باعث می‌شود تمام مدت ذهن‌شان درگیر مسائل حاشیه‌ای و استرس‌زای شغل‌شان باشد.

 

از آنجا که زنان، جامعه کوچکی به نام خانواده را در آغوش گرم خود می‌پرورانند و تمام محور یک خانه را زنان تشکیل می‌دهند، داشتن آرامش، حس خوب و رضایت از خود، خانه آن‌ها را گرم و پرعشق نگه می‌دارد. بنابراین توصیه من به زنان و بانوان عزیز این است که از شغل‌های پر استرس و پر حاشیه که امنیت روانی و امنیت شغلی را تأمین نمی‌کند و رضایت شغلی در آن نیست، پرهیز کنند. به دنبال مکان‌هایی برای شغل‌شان بگردند که اولین نیازهای شغلی، یعنی امنیت و رضایت را برایشان فراهم می‌کند.

 

انتخاب شغل درست، همراه با عشق و علاقه درونی و اطمینان از داشتن کاری با امنیت شغلی، می‌تواند زنان را بارورتر و پر شکوه تر سازد و درصد بهره‌وری آنان افزایش دهد. یک بانوی پر استرس و ناراحت از محیط کار، مادر و همسری عصبی است که رفتارهای تلافی جویانه اش را به دلیل زورگویی‌ها و ندیده شدن‌ها در محیط کار به خانه منتقل می‌کند و ناآگاهانه آنان را بر سر همسر و خانواده خود تخلیه خواهد کرد و البته این در مورد مردان‌ هم صدق می‌کند.

 

هیچ‌گاه نگذارید لطافت و عشق زنانه شما، در محیط‌های خشن و سردِ کاری از بین برود. شما زن هستید در هر محیطی که باشید و باید پر از شور و عشق زندگی باشید. اثبات قدرت و توانایی و برتری‌جویی و حس رقابت با مردان، این حس سرزندگی و شادابی را از شما می‌گیرد. ممکن است این بخش از مقاله، خوشایند فمینیست‌ها نباشد و بر من خرده بگیرند، اما این‌ها همه تجارب شخصی است که تجربه شده است و نوشته می‌شود و مهم‌تر از همه‌چیز امنیت زنان در محیط‌های کاری است که به خاطر طبع لطیف و حساس، برخی مواقع از خود و حقوق خود دفاع نمی‌کنند و تحت سلطه قرار می‌گیرند.

پیشنهاد ما: یک زن توانمند با دانستن حق و حقوق خود و با حفظ شادابی و نیروی شاعرانه زنانگی‌اش، می‌تواند در محیط‌های کاری دارای امنیت، تأثیرگذارترین باشد اگر که به خود ایمان داشته باشد.

 

امنیت شغلی


بخش ۶: امنیت شغلی در ایران

متأسفانه در چند سال اخیر، قوانین برعلیه کارمندان و کارگران استفاده شد و کارفرمایان از احتیاجات روزمره و تأمین هزینه‌های زندگی دیگران سوءاستفاده کردند و امنیت شغلی را از بین بردند. با رکودهای اقتصادی که گریبان‌گیر جامعه ایران شد، سال به سال امنیت و آرامش از مشاغل و کسب و کارها رخت بربست و در این میان هر دو قشر کارفرما و کارمند مقصر هستند.

 

قشر کارمند نباید به خاطر احتیاجش، تن به هر قانون و قراردادی می‌داد و قشر کارفرما نیز نباید از شرایط موجود سوءاستفاده و بهره‌برداری می‌کرد که البته همگان نیز نتیجه انتخاب‌هایشان را در حال مشاهده هستند. رکود و کسادی که همه مشاغل را درگیر کرده است و دست بردار هم نیست، مگر با اصلاح ریشه‌ها و رعایت قوانین انسانی و ارزشمند.

 

• کافی است به این بیندیشیم که چه شد که به این نقطه رسیدیم؟
• کدام قانون را زیر پا گذاشتیم؟
• کجا را کج پیچیده‌ایم؟
• و از کجای مسیر، راه غلط را برگزیدیم؟

 

مطمئن هستم که این راه به بیراهه نخواهد رفت و راه و مسیر درست کسب و کارها پیدا خواهد شد، اگر خودمان بخواهیم و اقدامی کنیم آن‌هم اول از خودمان. وقتی کسب و کاری آینده و امنیتی ندارد، محکوم به فناست یا شکست و رکورد؟ چگونه می‌شود که برای کارمندی برنامه‌ریزی کرد که برنامه چند ماه آینده خود را نمی‌داند و با ترس و دلهره از آینده موهوم و مبهمش سخن می‌گوید؟ چه انگیزه‌ای برای رشد و پیشرفت باقی می‌ماند؟

 

این یک حرکت همگانی است که از خودمان شروع می‌شود و به سایرین سرایت می‌کند. اگر کارفرما هستید و در حال خواندن این مقاله می‌باشید، اولین کاری که بعد از خواندن می‌کنید این باشد که در حد توان خودتان به رفع عیب‌ها بپردازید و محیطی امن را برای کارکنان‌تان بسازید. مطمئن باشید اولین کسی که سود می‌کند خود شما هستید.

پیشنهاد ما: اگر کارمند هستید از کارفرما و رئیس خودتان، شرایط قانونی و برحق خود را طلب کنید و از مزایای امنیت شغلی برای او حرف بزنید.

 

امنیت شغلی


بخش ٧: نحوه افزایش امنیت شغلی

بیشتر سهم تأمین امنیت شغلی، مربوط به مدیران و روسا می‌باشد و سهم کمتری برای کارمندان و کارکنان در این زمینه می‌توان در نظر گرفت. برنامه‌ریزی مدون و تعیین وظایف شغلی هر کسی، می‌تواند آینده شغلی هر کسی که استخدام می‌کنید را به او نشان دهد و جایگاه خود را از ادامه کار با شما را ببیند که نکته مهمی می‌باشد.

 

همچنین تنظیم قراردادهای کاری که بتواند آسایش خاطر کارکنان را فراهم کند و در جهت رضایت آنان نوشته شود، هم می‌تواند به افزایش امنیت شغلی کمک بسیار شایانی کند. پیشنهاد من این است که به کارکنان خود قوانین کاری را آموزش دهید و اجازه دهید تا همه آنان، از حقوق خود آشنایی داشته باشند و مطمئن شوند در هیچ موردی بر سرشان کلاه نرفته است و با خیال راحت فقط به کسب و کار خود بپردازند.

 

قوانین بر دو دسته هستند:
• قوانین کلی کسب و کار و قوانین رایج در کشور مثل حقوق و مزایا و بیمه و بازنشستگی.
• قوانین داخل سازمانی که هر شرکت برای خودش وضع می‌کند و همه کارکنان فارغ از پُست و مقام موظف به رعایت آن هستند.

 


بخش ٨: پرسشنامه امنیت شغلی

 

سؤال ١ - آیا از شغل خود راضی هستید؟

رضایت خاطر و امنیت شغلی رابطه تنگاتنگی باهم دارند و احساس رضایت شما از شغل‌تان، می‌تواند امنیت خاطر را نیز برایتان به ارمغان آورد و باید هر دو سوی این رابطه را مدنظر قرار دهید.

سؤال ٢ - آیا در محیط کار خود احساس امنیت خاطر دارید؟

چه رئیس باشید و چه کارمند، همیشه می‌تواند شرایط به گونه‌ای باشد که احساس امنیت نکنید و نتوانید نظرتان را صراحتاً اعلام کنید یا حرف‌های لازم را بیان کنید یا نتوانید برنامه شغلی آینده خود را تنظیم کنید. همه این موارد در نبود امنیت شغلی، اتفاق می‌افتد. همیشه از حواشی بپرهیزید و سعی کنید محیط کاری را نا امن نسازید و به حقوق دیگران احترام بگذارید.

سؤال ٣ - آیا می‌توانید با مدیران مجموعه خود به‌راحتی در ارتباط باشید؟

این مورد نیز یکی از موارد مهم در امنیت شغلی است که باید بتوان با مدیران به‌راحتی ارتباط گرفت و مسائل و مشکلات مربوطه را عنوان کرد. محیط کاری با امنیت شغلی امکان گفتگوی آزاد را فراهم می‌کند و تعاملات سازنده را پیش می‌برد. اگر نتوانم با مدیر و رئیس خود در ارتباط سازنده باشم، چگونه می‌توانم احساس امنیت و رضایت داشته باشم و به حل مسائل بپردازم؟!

سؤال ۴ - آیا در محیط کار، ترسی را تجربه می‌کنید؟

ترس از کنار گذاشته شدن، ترس از زیر آب زنی همکاران، ترس از انجام نشدن به موقع کارها، ترس از پرداخت نشدن حقوق آینده، ترس در ارتباط با همکاران، ترس از گفتگو با مدیر مجموعه و غیره، هزاران ترسی که ممکن است در محیط کاری تجربه کنید و امنیت شغلی را از بین می‌برد. هرگز اسیر ترس‌ها نشوید و سریعاً راه‌حلی برای رفع آنان پیدا کنید.

سؤال ۵ - آیا می‌توانید برای چند سال بعد خود برنامه‌ریزی کنید؟

منظور دیدن آینده موهومی و مبهم نیست، منظور این است که بدانید تا چند سال قرار است همین شغل فعلی را داشته باشید و بعد از چند سال تجربه، امکان ارتقاء و دریافت پُست‌های بالاتر وجود دارد و بتوانید برای رشد مهارت‌ها و تخصص خودتان برنامه‌ریزی کنید.

سؤال ۶ - آیا از آینده شغلی خود خبر دارید؟

همانند سؤال قبل، دانستن اینکه چه مدارجی بالاتر از شغل فعلی شما وجود دارد و مراحل طی کردن آن‌ها چیست، می‌تواند احساس امنیت شغلی را به شما بدهد و با سعی و تلاش عاشقانه خودتان آن را به دست بیاورید. نداشتن برنامه شغلی نشان‌دهنده این است که رئیس و مدیرتان برنامه‌ای برای کارمندانش ندارد و فقط از آنان بهره‌کشی می‌کند

سؤال ٧ - آیا می‌توانید برای رشد و پیشرفت خودتان برنامه‌ای تنظیم کنید و آن را به سرپرست خود نشان دهید؟

حتماً در هر مقام و پُستی هستید، به برنامه رشد و کسب تخصص‌تان پایبند باشید و آن را به مدیران بالادستی اعلام کنید. همه مدیران به کارمندان متخصص و کار بلد علاقه خاصی دارند و اگر علاقه و اشتیاقی ندیدید، بهتر است به فکر محل کار پر اشتیاق‌تری برای خودتان باشید. چون در جایی که به رشد و پیشرفت اهمیت نمی‌دهند، شما را در قفسی نگه می‌دارند و اجازه پرواز را از شما سلب می‌کنند و هرگز روی امنیت را نخواهید دید.


 


کلیپ بعدی : چگونه تشخیص دهیم که شرکتی امنیت شغلی دارد یا نه ؟ 

دانلود قسمت یازدهم سریال آنلاین « سفر به دنیای کسب و کار »

 


 

تحقیق ٣: عدد شاخص رضایت شغلی شما در کارتان چقدر است؟ [Video+Test]

عدد دقیق رضایت شغلی شما چقدر است؟ چگونه می‌توانید این شاخص عددی را تعیین و مشخص کنید و چگونه می‌توانید این عدد را افزایش بدهید. این نکته مهمی است که از دید کاسبان و تُجار همیشه نادیده گرفته می‌شود! اگر شما نتوانید در یک هفته، عدد شاخص رضایت شغلی خود و حتی مشتریان‌تان را افزایش دهید به زودی با رکود اقتصادی و کساد در کسب و کار خود روبرو خواهید شد.


 

بخش ١: تاریخچه رضایت شغلی

رضایتمندی از کسب و کار و داشتن رضایت شغلی تقریباً از همان زمانی شروع شد که بشر کشف کرد کارهای هر روزه خود را می‌تواند به‌عنوان شغل انجام دهد و از آن کسب درآمدی داشته باشد یا مشکلات زندگی خود را با آن حل نماید. بعد از کشف کردن شغل، حرفه و کسب و کار، موردعلاقه بودن و راضی بودن آن نیز به میان آمد. چرا که بعضی افراد متوجه شدند این آن چیزی نیست که باید انجام دهند، پس به دنبال کشف علاقه خود رفتند.

 

می‌توان گفت که اولین مشاغل بشر تماماً بر اساس علاقه و عشق درونی آن‌ها بوده است و آن‌ها با درون‌شان کاملاً هماهنگ بودند و نیازها و مشغله‌های امروزی را نداشتند. اگر انتخاب شغل‌تان را به روش اجدادتان و بر اساس درون‌تان انجام ندهید و بخواهید بر اساس نیاز و احتیاج شروع کنید و به قول امروزی‌ها استارت بزنید، رضایت شغلی را تجربه نخواهید کرد. وای به حال کسی که در زندگی‌اش هرگز رضایت شغلی را تجربه نکند، واقعاً نمی‌دانم از زندگی چه چیزی را درک می‌کند؟!

 

  • تاکنون از خود درباره رضایت از شغل‌تان پرسیده‌اید یا به آن فکر کرده‌اید؟
  • آیا برایتان مهم است که در انجام کسب و کار، رضایتی داشته باشید؟
  • آیا رضایت مشتریان از نحوه عملکردتان تا نحوه مصرف محصولات و خدمات خود را اندازه‌گیری کرده‌اید؟

پیشنهاد ما : برای انجام هر کاری، معیارهایی برای اندازه‌گیری و سنجش قرار دهید تا بتوانید رضایت شغلی را بیابید.

رضایت شغلی


بخش ٢: رضایت شغلی چیست؟

رضایت شغلی تعریف پیچیده و عجیب غریبی ندارد. الفاظ و کلمات آمده‌اند تا کار ما را در رساندن منظورمان راحت‌تر کنند، نه اینکه تعاریف پیچیده آکادمیک و دانشگاهی را انجام دهیم که خودمان هم متوجه نشویم چه می‌گوییم. اگر توانستید شغل و زندگی و عشق درونی خودتان را در یک جهت انجام دهید، می‌توان گفت شما رضایت شغلی دارید.

 

زمانی‌که نتوانید بین زندگی و تفریح و کار خودتان زمان‌بندی و خط‌کشی خاصی انجام دهید، می‌شود گفت: شما در هر وضعیتی، در حال زندگی هستید و آن را بخشی از حرفه و کار خود نمی‌دانید. منظور کار کردن تمام‌وقت و فرسوده کردن خودتان نیست، امیدوارم که منظور این بخش از مقاله تحقیق را به درستی متوجه شوید. مفهوم این نیست که تمام‌وقت برای سود و پول بیشتر و تأمین هزینه‌ها کار کنید، منظور این است که زمانی که می‌گذارید، آن‌قدر غرق کار و حرفه خود شوید و گذشت زمان را حس نکنید و خط‌کشی و زمان‌بندی را نتوانید، انجام دهید و البته که سود و پول دریافتی برایتان مهم نباشد. این  می‌شود تعریف رضایت شغلی شما در این پاراگراف!

 

منظور از رضایت شغلی داشتن آرامشی وصف‌ناشدنی و به دور از استرس‌های دنیای امروزی از شغل و حرفه و پیشه شماست. احساس امنیت و داشتن رضایت خاطر از کاری که در حال انجام آن هستید. حتماً در مصاحبه‌ها و زندگی‌نامه افراد کارآفرین خوانده‌اید که با شغل‌شان زندگی می‌کنند و این جمله برایتان کلیشه شده است؛ اما حقیقت همین است. انجام شغل دلخواه‌تان با زندگی کردن و باکیفیت زیستن فرقی ندارد، یعنی نمی‌شود تمایزی بین آن‌ها برقرار کرد.

 

اگر شما هر روز با چیزهایی سر کنید که عاشقش هستید و دوست‌شان دارید، آیا می‌توانید بگویید خسته شدم یا احساس افسردگی دارم؟ عشق بر عشق می‌افزاید و باعث افزایش نور درونی سلول‌های مغز شما می‌شود و موجودی پُر نور نمی‌شود احساس خستگی، افسردگی و روزمرگی داشته باشد؟

 

  • آیا شما که در حال انجام کاری هستید، این حس درونی را کسب کرده‌اید؟
  • تا به حال چنین حسی را تجربه کرده‌اید؟
  • شما که کارفرما یا مدیر مجموعه‌ای هستید، آیا توانستید احساس رضایت خاطر برای کارمندان‌تان را ایجاد کنید؟
  • آیا وقتی مطالب این مقاله و ویدئوها را مطالعه می‌کنید، از درون حسی با شما همراه نشده است؟

 

داشتن حس خوب از کارِ در حال انجام، بسیاری از آشفتگی‌های مشاغل امروزی را برطرف خواهد کرد. اگر در جای درست خودمان قرار گیریم، مطمئن باشید که آرامش، رضایت و درآمد خوب را با هم خواهید داشت. مثالی از خودم می‌زنم تا درک کنید که منظور از جای دُرست چیست؟ بعد از فارغ‌التحصیلی از اینکه کارمند باشم و سر یک ساعت مشخصی به محل کارم بروم و در آنجا بمانم و بعد اجازه خروج داشته باشم، متنفر بودم!

 

این موضوع یعنی اینکه من روحیه کارمندی نداشتم و نباید به دنبال شغل کارمندی می‌رفتم. البته که اشتباه کردم و مثل همه دوستان و همکلاسی‌هایم به دنبال کار گشتم و خداوند به من لطف کرد و هیچ کجا پذیرش نشدم و در آخر در دانشکده‌ای که تقاضای تدریس داده بودم، پذیرفته شدم و چون درس دادن عشق درونی و علاقه بینهایت من بود و همچنین ساعات کاری نیز قابل برنامه‌ریزی توسط خودم بود، سال‌ها در همان شغل ادامه دادم.

 

اگر در شغلِ کارمندی مشغول به کار می‌شدم که موردعلاقه ام نبود، معلوم نبود که با چه سرنوشتی و چه مسائلی روبرو می‌شدم. زیرا این مورد اصلاً در توان من نبود و مطمئن هستم دچار فرسودگی، افسردگی و روزمرگی می‌شدم و در حقیقت رضایت شغلی نداشتم.

پیشنهاد ما : جایگاه کارمند بودن اصلاً بد یا ناپسند نیست، پس در سایت طرح نور همانند اساتید موفقیت، ما کارمندی را بر سرتان نمی‌زنیم، بلکه راهکارهایی مناسب برای رضایت شغلی‌تان ارائه می‌کنیم که متوجه شوید در شغل کنونی‌تان، چگونه باید عمل کنید.

رضایت شغلی


بخش ٣: نحوه یافتن پیشینه تحقیق رضایت شغلی

منظور از پیشینه، سابقه شما در کارهایی است که انجام داده‌اید و به آن مشغول بوده‌اید. آیا در طی سال‌ها کار کردن و شغل داشتن، هیچ‌گاه به رضایت شغلی خود فکر کرده‌اید؟ به اینکه آیا از شغلم راضی هستم که همچنان در حال ادامه آن هستم و آن را انجام می‌دهم؟ آیا از ابتدا که شروع کردید، این کار را بر اساس عشق و علاقه درونی‌تان انتخاب کردید یا فقط مشغول کار شدید و ادامه دادید و اکنون که در آن سابقه دارید و ماهر شده‌اید؛ یا حیف‌تان می‌آید که آن کار را ترک کنید یا ترس از یافتن کار جدید نمی‌گذارد که شما به کارِ درست خودتان بپردازید؟

 

بعضی افراد کار را انجام می‌دهند تا تمام شود، چون حس می‌کنند فقط برای ربات بودن و ماشینی زندگی کردن آفریده شده‌اند. از تمام مواردی که تاکنون به‌عنوان شغل انجام داده‌اید، لیستی تهیه کنید و در آن مشخص کنید که آیا آن شغل موردعلاقه و دلخواه‌تان بوده است و چه مسائل و مشکلاتی را در آن تجربه کردید. اگر هم در شغل ریاست هستید و کارمندانی دارید، این را از کارمندان‌تان بخواهید که الگوی کاریابی‌شان بر چه اساسی بوده است؟

پیشنهاد ما : یافتن الگوی کاریابی خود و کارمندتان، می‌تواند پاسخ به این سؤال «که چرا احساس رضایت شغلی ندارم» را حل کند یا می‌تواند دلیل احساس روزمرگی و بیهوده بودن و دقیق کار نکردن را به شما بگوید.

رضایت شغلی


بخش ۴: انواع مدل رضایت شغلی

رضایت شغلی در افراد را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد، اما قبل از همه این‌ها پرسشی از شما دارم. اگر از شما بپرسم رضایت شغلی از نظر شما چیست چه جوابی می‌دهید؟ من جواب اکثریت شما را می‌دانم. رضایت شغلی یعنی رضایت مالی! یعنی اگر تأمین مالی باشم از آن شغل راضی هستم. اما ارجح دانستن سود و کسب درآمد و رضایت مالی بر رضایت شغلی اشتباه دیگری است که ٩٠ % افراد یک جامعه در دام آن اسیر شده‌اند.

 

در ازای چقدر پول، حاضرید کاری که برخلاف میل و خواسته شماست را انجام دهید؟ و تا چه مدت‌زمانی آن را انجام می‌دهید؟

 

مطمئناً مدت‌زمان زیادی را دوام نمی‌آورید زیرا آن شغل هر روز به جای افزودن، نوری از شما کسر می‌کند و شما هر روز بیشتر احساس بیهوده بودن و افسردگی دارید. رضایت شغلی می‌تواند بر اساس رضایت از کار در حال انجام، رضایت از محیط کار، رضایت از کارفرما و سرپرست، رضایت از همکاران، رضایت از امنیت شغلی که به مسائل مالی هم می‌رسد، تقسیم‌بندی شود و ممکن است هر کدام برای شما احساس رضایت را فراهم کند، اما می‌خواهم بدانید که رضایت شغلی، مجموعه‌ای از همه این مواردی است که به ما کمک می‌کند حس درونی خوبی را تجربه کنیم.

 

اگر کارفرما رضایت شما را فراهم کند ولی محیط کاری و همکاران رضایت شما را برآورده نکنند، آیا می‌توانید بگویید که از آن شغل راضی هستید؟ همیشه جایی برای غُر زدن و شکایت کردن وجود خواهد داشت و شاید همین عامل بر روی کیفیت کار، محصول و خدمات شما اثر بگذارد.

پیشنهاد ما :به طور نسبی برای خودتان همه عوامل رضایت شغلی را بررسی کنید و به عواملی که شما را از رضایت شغلی دور می‌کند، فکر کنید و آن‌ها را حذف کنید. درحقیقت رضایت شغلی مجموع چندین عامل و فاکتور است که حتماً باید آن‌ها را برای خودتان بررسی کنید و تا جایی که می‌شود، امتیاز این برآیند را بالا ببرید.

  رضایت شغلی


بخش ۵: معیارهای رضایت شغلی کارکنان

این بخش برای تنها مدیران نیست بلکه می‌تواند محک خوبی هم برای کارمندان باشد. استخدام هر کارمندی تعهدی برای مدیران ایجاد می‌کند که به نظرم اولین تعهد آن‌ها، باید امنیت و رضایت شغلی کارکنان‌شان باشد. یعنی محیط و فضای کاری جوری فراهم شود که کارمندان بدون دغدغه خاطر به کار مشغول باشند. انتخاب صحیح کارمندان و قرار دادن کارمند در جای درست  و با وظایف تعریف شده اصولی، نیز از وظایف مدیر مجموعه و کارفرماست.

 

پیش از استخدام باید در طی مصاحبه‌ای علایق، توانایی‌ها و سطح رضایتمندی کارمند خود را بررسی کنید و در پروسه آشنایی با مجموعه، این آشنایی را به حداکثر میزان خود برسانید تا کارمندان و سطح انتظارات و توقعات آن‌ها را بهتر بشناسید. شنیدن کارمندان و دانستن دغدغه‌ها و گرفتاری‌هایشان نیز می‌تواند، رضایت خاطر بیشتری را به بار آورد. اگر مدیر مجموعه‌ای هستید، راه را برای بیان کردن و گفتن باز بگذارید.

 

معیارها می‌تواند این موارد باشد:

  • فراهم کردن محیط کاری عالی: از نظر فضای کار مثل میز و صندلی و کامپیوتر و امکانات رفاهی بهترین تجهیزات را فراهم کنید.
  • فراهم کردن جو کاری مناسب: بتوانید رابطه بین کارمندان با یکدیگر و تعاملات آن‌ها با مدیران را متعادل کنید و از تنش‌ها و مسائل حاشیه‌ای دوری کنید و محیطی بدون اضطراب و استرس را ایجاد کنید.
  • فراهم کردن شغل بدون دغدغه: یعنی اینکه کارمندتان نگران حقوق و مزایای آخر ماهش نباشد و با خیال راحت کار خود را انجام دهد.
  • جایگذاری و انتصاب مناسب و درست کاری: یعنی بتوانید بر اساس توانایی، مهارت و علاقه کارمندان به آن‌ها وظایفی را محول کنید.
  • فراهم کردن زمانی برای استراحت و تفریح: این مورد را به کارمندتان هدیه دهید تا بتواند روزی در هفته را به‌عنوان پاداش در کنار خانواده باشد یا به تفریح بپردازد.
  • فراهم کردن زمینه ارزش‌گذاری کارمندان و تقدیر و تشویق آن‌ها

بخش ۶: پرسشنامه رضایت کارمندان یک کسب و کار

ابتدا تست رضایت شغلی رو دانلود کنید و پاسخ تست ها و محاسبات لازم را انجام دهید و سپس در انتها پاسخ سوالات ما را بخوانید.

دانلود تست تعیین سطح رضایت شغلی

پرسشنامه رضایت شغلی

سؤال ١ - آیا از انجام کارم در محل کار خسته می‌شوم؟

اگر پاسخ شما یا کارمندان‌تان به این سؤال بله باشد، این یعنی شما یا کارمندان‌تان کار را برای کسب درآمد و پول انجام می‌دهید و در این بخش چند راهکار می‌توانید انجام دهید:

  • اول اینکه انگیزه کارکنان خود را بالاتر ببرید تا با عشق، کارشان را انجام بدهند. زیرا صرفاً فقط انجام کارها در شغل‌تان مهم نیست بلکه جوهره عشق و نور سلولی کارمندان که بر کار سوار می‌شود، موجب رونق تجارت و پول‌سازی می‌گردد.
  • دوم اینکه اگر واقعاً آن کارمند با ایجاد انگیزه‌های مختلف شما، بازهم بی‌تفاوت و بی‌انگیزه است، یک جشن در انتهای هفته برایش بگیرید و برایش هدایا و کادوهای ارزشمندی مانند یک ربع سکه بخرید و او را حرفه‌ای اخراج کنید تا خاطره خوبی برایش از شما و نوع عملکردش داشته باشد و به فکر استخدام کارمندی عاشق‌تر باشید.

سؤال ٢ - آیا در حال انجام کار، استرس و اضطراب دارم؟

چه کارمند باشید و چه کارفرما، داشتن استرس یکی از عوامل بد کار کردن یا با خطا کار کردن در محیط‌های کاری است. در این موقعیت چند راهکار عملی به شما پیشنهاد می‌کنیم:

  • اگر مدیر هستید سعی کنید جو کاری را پر استرس و پر فشار درست نکنید با برنامه‌ریزی صحیح و تعریف کردن با جزئیات یک پروژه، سعی کنید این فشار را از روی کارمندان بردارید. چون آهسته کار کردن خیلی بهتر از با خطا و اشتباه کار کردن است.
  • اگر کارمند هستید، برنامه‌ریزی اصولی و زمان‌بندی درست می‌تواند استرس را از شما دور کند و اضطراب‌ها ناشی از عقب افتادن و نرسیدن را حذف کند. با استفاده از برنامه‌ها و اپلیکیشن های برنامه‌ریزی و یادآوری (مانند Wunderlist یا Any.Do)، می‌توانید خیلی از مسائل خودتان را حل کنید.
  • اگر با وجود تمام این کارها باز هم در استرس و فشار هستید، شاید در جایگاه و شغلی نامناسب قرار گرفته‌اید و ممکن است مدیر پراسترس و زورگویی داشته باشید.

سؤال ٣ - آیا همیشه ترسی در محیط کار تجربه می‌کنم؟

اگر تجربه ترس، مثل ترس از به سرانجام نرساندن کارهای محول شده، ترس از اخراج، ترس از نداشتن حقوق و پاداش و هر ترسی دیگر را دارید، این نشانه خوبی نیست و امنیت و رضایت خاطر شما را می‌دزدد و نور سلول‌های خود را از دست می‌دهید! چون ترس‌ها ویرانگر هستند، پس سعی کنید علت ترس‌ها را پیدا کنید و آن‌ها را حل نمایید و اگر راه‌حلی برای رفع آن‌ها پیدا نکردید، محل کار خود را عوض کنید.

سؤال ۴ - آیا دیگران باعث می‌شوند در کارم اختلال ایجاد شود؟

ارتباط با دیگران از هر جنبه‌ای، یک مسئله جدی در محیط کار است. زیرا شما نصف وقت خود را در محل کار و در تعامل با همکاران می‌گذرانید. ارتباط درست و گفتگوی همدلانه، در این محیط‌ها می‌تواند مشکل‌گشای خیلی از مسائل باشد. از هرگونه حاشیه و بحث‌های بیهوده، غیبت و حسادت و زیر آب زنی و این‌گونه موارد در محیط‌های کاری بپرهیزید، چون اولین کسی که آسیب می‌بیند خود شما هستید.

سعی کنید مسائل را با گفتگوی صحیح و با حضور مدیران حل کنید و اگر مدیر هستید، بهتر است جوی را برای فراهم کردن موارد بالا درست نکنید تا کسانی هم از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند و اگر می‌دانید که چه کسانی باعث می‌شوند آرامش دیگران برهم بریزد، بهتر است عذر آن‌ها را محترمانه و مشابه سؤال ١ بخواهید. ارزش داشتن محیط کاری آرام و به دور از تنش، بسیار ارزشمندتر از شخصی است که به دنبال حاشیه می‌باشد.

سؤال ۵ - آیا از مسائل مالی و پولی کار خود راضی هستم؟

با عشق و علاقه کار کردن، مهمتر از با درآمد خوب و بالا کار کردن است. اما به این معنا نیست که حقوق کسی در این وسط پایمال شود و در ازای کاری که انجام می‌دهد، حق و حقوقش پرداخته نشود. این موارد و مسائل را در همان مرحله استخدام باید حل و فصل کنید و شرایط قرارداد کاری بر اساس رضایت طرفین تنظیم شود.

اگر احساس امنیت نمی‌کنید و حق و حقوق شما پرداخت نمی‌شود، بهتر است دنبال کار جدیدی برای خود بگردید که با امنیت خاطر، کار کنید و اگر در مقام یک مدیر این سؤال را می‌خوانید باید بدانید که پرداخت حقوق یک کارمند را در ابتدای هر چیزی باید قرار دهید و هرگز کاری نکنید تا کارمندان‌تان احساس ناامنی کنند؛ زیرا بر شیوه کار کردن‌شان بسیار اثرگذار است. کارگر و کارمندِ در فکرِ نان، نمی‌تواند به کیفیت عملکردی بالا فکر کند و این مشکل مربوط به مدیران کسب و کار است نه کارگران یا کارمندان.

سؤال ۶ - آیا درمحیط کاری با احترام با من برخورد می‌شود؟

حفظ شان انسانی و ارزشمندی کارمندان، در هر شرایطی از واجبات است. شما چه به‌عنوان مدیر و چه به‌عنوان کارمند یا کارگر یا وزیر یا هر پُست و مقامی که در حال کار هستید، باید مورد احترامِ شایسته قرار بگیرید و بدانید که هیچ انسانی بر کسی برتری ندارد و به صِرف مدیر بودن یا کارفرما بودن، امکان زورگویی و بی‌احترامی وجود ندارد.

مدیران آگاه و عاقل، می‌دانند که باید با کارمندان‌شان همان‌گونه برخورد و رفتار کنند که با مدیران خود رفتار می‌کنند و فرقی وجود ندارد و در حقیقت این کارمندان هستند که چرخ شرکت را همیشه در حال حرکت نگه می‌دارند. اگر در جایگاهی هستید که مقام انسانی و احترامات لازمه به شما صورت نمی‌گیرد، ابتدا با تذکر و رفتاری مناسب آن را گوشزد کنید و اگر ادامه پیدا کرد، مجبور نیستید در آن مکان باقی بمانید. شما درخت نیستید، می‌توانید حرکت کرده و جایگاه مناسب خود را پیدا کنید.

سؤال ٧ - آیا از فضای کاری و اتاق کارم راضی هستم؟

همیشه و همواره سعی کنید، اتاق کاری خود را به بهترین شیوه درست کنید و از مدیر و رئیس مجموعه بهترین‌ها را طلب نمایید. چون کارهایی که تمام مدت روز را در حال نشسته فعالیت می‌کنید، باید امکانات رفاهی مناسبی نیز داشته باشد تا از آسیب‌های وارده جلوگیری کنید یا کارهایی که نیاز به امنیت و ابزار مناسب دارد، باید در عالی‌ترین شکل ممکن وسایل و تجهیزات را فراهم کرد.

هیچ عاملی نباید حواس و تمرکز شما را پرت کند و همه امکانات رفاهی و آسایشی شما باید فراهم باشد. هم در مقام کارمند این بهترین‌ها را بخواهید و هم در مقام مدیر بهترین‌ها را فراهم کنید تا عامل حواس‌پرتی و نارضایتی از بین برود. اگر کارمند هستید، از اینکه این موارد را به مدیرتان بگویید نترسید. پیشنهاد ما این است که به صورت هفتگی حرف‌های خودتان را در قالب ایده پردازی برای مدیرتان بنویسید و به او بدهید. مطمئن باشید که هیچ مدیر کسب و کاری از ایده پردازی‌های با توجیه اقتصادی ناراحت نمی‌شود، مگر اینکه فقط نام مدیریت را به یدک بکشد.

سؤال ٨ - آیا محیط کاری منظم و مدیر متعهدی دارم؟

نظم یکی از اصول مدیریت صحیح و تکامل‌یافته است. اگر نظمی بر سیستم شغلی شما حاکم نیست، می‌شود گفت: شما اصلاً مشغول به کاری نیستید و هر روز موارد بیهوده را انجام می‌دهید. برنامه اصولی و داشتن برنامه هفتگی و ماهیانه، مانند چیزی که در گام هشتم مدیریت کسب و کار گفتیم، نقشه راهی است برای پیشبرد اهداف یک مدیر منظم و متعهد. وقتی برنامه‌ و تعهدی در کار نیست، چگونه می‌توان تعهدی را بر پایه حدسیات درخواست کرد؟

هم مدیران و هم کارکنان، باید این را بدانند که برنامه‌ریزی و بر طبق برنامه عمل کردن و پایبندی به برنامه از اصول حرفه‌ای کسب و کار است و بدون آن، محیط کاری آشفته‌بازاری است که رضایت خاطر که هیچ، حتی آرامشی هم در آن حاکم نیست. شغل شما نباید باعث تنش و اضطراب تمام‌وقت شما شود و زندگی شما را مختل کند و تنها راه بیرون رفتن از همه این مسائل، نظم و ترتیب دقیق و پایبندی به آن است.

سؤال ٩ - آیا به ارزش‌های کاری من توجه می‌شود؟

قدردان بودن و سپاسگزاری، از نشانه‌های یک انسان ارزشمند است که نشان می‌دهد ارزش هر چیزی را درک می‌کند. حتی خداوند هم گفته است که از نعمات و ارزش‌های آفریده شده‌اش، که به ما هدیه کرده است قدردانی و شکرگزاری کنیم. اگر در محیط کاری‌تان به ارزش‌های خلق شده توسط شما توجهی نمی‌شود، کافی است آن را بیان کنید و شیوه کاری خود را بازگو کنید تا بقیه همکاران و مدیران شما، به خلق ارزش شما پی ببرند. ولی اگر بازهم مورد کم لطفی قرار گرفته‌اید، ناراحتی به خود راه ندهید زیرا شما بر اساس نظام عشق درون‌تان ارزش‌آفرینی کردید و نشانه و ثمره‌اش را در زندگی خودتان خواهید دید.

شما برای جلب رضایت، تعریف و تمجید کسی این کار را انجام نداده‌اید، پس زیاد هم مهم نیست که این مورد را ببینند. اما یک مدیر دانا و آگاه، همیشه قدردان ارزش‌ها و رفتارهای پسندیده کارکنان و همکاران خود است و می‌داند که چقدر تشویق و دیده شدن در بهبود عملکردی کارمندان تأثیرگذار است، پس از هر فرصتی برای قدردانی از آن‌ها استفاده می‌کند.

سؤال ١٠ - آیا به کسب مهارت و ارتقای تخصص من، توجه می‌شود؟

کارمندان و مدیران یکی از اصولی که همیشه نادیده می‌گیرند، ارتقاء سطح مهارت و پیشرفت در تخصص و توانایی‌هاست. اگر کارمند شما، همزمان با مدیران و همکاران رده بالا، ارتقاء و پیشرفت داشته باشد با داشتن حس به روز بودن و مورد توجه بودن، مطمئناً کار خود را بهتر از گذشته انجام می‌دهد و خود به خود تشویق می‌شود که مدام به ارتقای خود فکر کند.

همچنین دانستن اطلاعات به روز شغل و کسب و کارتان، می‌تواند در سرعت بخشیدن به انجام کارها کمک شایانی کند و از شما انسانی موفق‌تر بسازد. یکی از ملزومات استخدام خودتان را همان‌طور که در گام‌های رشد کسب و کار گفتیم، تمایل به پیشرفت و کسب مهارت بگذارید و در پی ارتقای خود در هر سطحی که هستید باشید. قطعاً مدیر حرفه‌ای و متخصص بودن، تفاوت بسیار زیادی را با سایر همکاران‌تان برای شما ایجاد خواهد کرد و همچنین کارمندی پیشرفته و به روز بودن، همیشه زمینه را برای متفاوت بودن در نظر مدیران ایجاد می‌کند.

سؤال ١١ - آیا امکان پیشرفت در شغل خود را دارم؟

اگر مورد قبل را رعایت کنید و همیشه در پی کسب دانش تخصصی خودتان باشید، قطعاً زمینه رشد و پیشرفت برایتان فراهم است. چون مدیران به دنبال کارمندان متخصص و حرفه‌ای هستند. همیشه مهارت و تخصص کسب شده خود را در اختیار مدیرتان قرار دهید و حتماً آن‌ها را از تحصیل تخصص‌تان آگاه کنید. به‌عنوان یک مدیر کارآمد و عالی، پیشنهادات ارتقای شغلی را به‌عنوان محرکی برای انگیزه کارمندان استفاده کنید و کارمندان را خودتان به سمت پیشرفت هُل دهید، مطمئن باشید که ارتقای کارمندان یعنی ارتقای کسب و کار خودتان.

 


کلیپ بعدی : نحوه محاسبه ارزش مالی کارهای روزمره شما 

دانلود قسمت نهم سریال آنلاین « سفر به دنیای کسب و کار »

 


 

تحقیق دوم: ٨ حقیقت درباره موفقیت، که برخی افراد آن را از شما مخفی می‌کنند!

هشت حقیقتی که دانستن آن‌ها حق مسلم شماست. حقایقی از موفقیت که توسط برخی افراد مخفی باقی می‌ماند و شاید هیچگاه آشکار نمی‌شود و علیه خود افراد جستجوگر استفاده می‌گردد. چرا جوانان یک کشور، به موضوعات نگاه درستی ندارند؟ شاید مسیری که نامش را موفقیت گذاشته‌اند، خودش داستانی عظیم داشته باشد! در این صفحه، ما به بررسی هشت حقیقت همیشه مخفی می‌پردازیم، تا پرده از همه‌چیز برایتان برداریم.

 


 

حقیقت اول: تعریف نادرست موفقیت

آیا موفقیت را درست تعریف کرده‌ایم؟
همان‌طور که در پیج اینستاگرام طرح نور گفتیم: موفقیت گام انتهایی نیست و برعکس تصور همگان، گام اولیه همه کسب و کارهاست! چون اقدامی مؤثر انجام داده‌اید و کسب و کاری را شروع کردید و در حال حرکت و فعالیت هستید. این یعنی جاری هستید و رودخانه روان و جاری است که راه خود را از دل‌سنگ نیز پیدا می‌کند. حقیقت دیگری که درباره این موضوع باید بدانید این است که موفقیت موجود در قله‌های دوردست و فتح نشدنی، شما را مداوم در خواب و رؤیا نگه می‌دارد و از نرسیدن به آن‌همیشه ناراضی و افسرده هستید.

 

همیشه حس نرسیدن و نتوانستن، شما را تبدیل به انسان ناامید، افسرده، بی‌حال و بی‌رمقی می‌کند که دیگر توان ادامه دادن ندارید. یعنی شما در همان ابتدای راهتان که هدف برای خودتان تعریف می‌کنید، حتی توان شروع کردن هم ندارید. زیرا به‌صورت پیش‌فرض از درون می‌دانید رسیدن به چنین جایگاهی محال است یا حداقل در چند سال اول دست‌یافتنی نیست.

 

• چرا باید یک جوان جویای کار، خودش را با یک انسان با بیست سال تجربه و کار مقایسه کند؟
• چرا باید هدفش را رسیدن به چنین جایگاهی بگذارد، آن‌هم همان اول کار؟
• چه کسی گفته که موفقیت تبدیل‌شدن به یک غول اقتصادی جهانی است؟

 

خودتان به این بیندیشید که اگر موفقیت را در کنار خود ببینید که هم‌اکنون هم لمسش می‌کنید، طی کردن پله‌های ترقی راحت‌تر است یا اینکه موفقیت را دور از خودتان و قله‌ای در دوردست‌ها تصور کنید و همیشه به این فکر کنید که من که نمی‌توانم به آن نقطه برسم؟

پیشنهاد ما : کتاب و علوم موفقیت را برای همیشه دور بریزید و تعریف موفقیت را از آینده که برایتان توصیف کرده‌اند، به زمان اکنون بیاورید. بر روی تخصص شغلی‌تان متمرکز باشید و هر کاری که انجام می‌دهید را به‌عنوان یک موفقیت، جایی بنویسید و ثبت کنید.

 

موفقیت


حقیقت دوم: چرا موفقیت را یک نقطه نهایی جلوه کرده‌اند؟

اگر به شما بگویند که یک داروی معجزه‌آسا که جاودانگی و سلامت همیشگی به شما می‌بخشد و در غاری پنهان، در بلندترین کوه جهان وجود دارد و ما تنها کسانی در جهان هستیم که راه دسترسی به آن را بلدیم، واکنش شما چیست؟ هر چه پول و سرمایه دارید را خرج می‌کنید، تا آن راز را بدانید. شاید حتی برای رفتن به آن کوه هم اقدامی نکنید، زیرا اقدام به رفتن و تجربه کردن مشکل است.

 

ولی دانستن راز که زحمتی ندارد و همچنین احساس دانستن یک راز مهم جهان شما را وسوسه می‌کند. چون احساس خاص بودن به شما می‌دهد. این همان فریب طلایی است به نام موفقیت که سال‌هاست به شما می‌فروشند! همان اکسیر جاودانگی راز موفقیت کسب و کارهای جهان، که در جعبه‌ای گوهر نشان و لوکس به شما به‌عنوان محصول می‌دهند. برای همین، موفقیت تنها یک نقطه است و آن‌هم در انتهای مسیر که خیلی راه مانده تا به آن برسید. راه رسیدن به آن را هم بلد نیستید، زیرا یک راز است.

 

حال اگر می‌خواهید رمز و راز آن را بدانید، تنها عده‌ای خاص هستند در جامعه که با لطف بزرگ‌شان! و حس بینهایت بشردوستی و نوع‌دوستی‌شان! راز را به شما منتقل می‌کنند و در جعبه‌های گران‌بها به شما، هیچ می‌فروشند. همیشه وعده و وعید دادن و شما را به آن وعده‌های پوچ، زنده و سرپا نگه‌داشتن کار راحتی است. زیرا این‌گونه به‌سادگی به شما امیدی توخالی را می‌توان فروخت. خیلی از کسانی که در کلاس‌ها و همایش‌های موفقیت شرکت می‌کنند و کتاب‌های موفقیت را می‌خوانند، حتی یک دهم همان رازهای گفته‌شده را هم انجام نمی‌دهند.

 

آن‌ها فقط برای دانستن به کلاس رفته‌اند یا کتابی را خریده‌اند؛ چون انجام عمل، موفق شدن، طی کردن راه و اقدام به کار برای همه افراد سخت است و همه از آن فراری هستند. اما دانستن رازهای موفقیت راحت است و در ذهن می‌نشیند و نیازی هم به اقدام ندارد!  این همان بار دانش بیهوده‌ای است که در تحقیق اول از آن نام بردیم، که باعث انباشت اطلاعات در مغزتان از دانش غیرضروری می‌شود و نور سلول‌های شما را می‌بلعد و شما را تبدیل به خریداران همیشگی موفقیت و علوم بیهوده می‌کند.

پیشنهاد ما : جستجوها را برای کسب هر دانش و علمی خارج از تخصص کار و شغل دلخواهتان، پایان دهید. در غیر این صورت تمام دانش و اطلاعات، موجب سکون و بدبختی‌تان می‌شود.

 

موفقیت


حقیقت سوم: همیشه اساتید، موفقیت را برایتان تعریف کرده‌اند!

حالا موفقیت را چگونه برای خودم تعریف کنم؟
موفق شدن، موفقیت و برنده شدن، یک امر مستمر و پی‌درپی است و تعریف موفقیت به‌عنوان یک نقطه نهایی و در دوردست‌ها، کار اشتباهی است. موفقیت از گام اول شما شروع می‌شود و تا گام‌های نهایی، پیروزی و کامیابی نیز همواره همراه شماست. موفقیت یک پروسه است و شما باید آن را برای خودتان به‌صورت یک «روند دائمی همیشه همراه» تعریف کنید. می‌تواند از کوچک‌ترین پیروزی‌های شما، تشکیل شود و به پیروزی‌های بزرگ کسب و کار شما برسد.

 

موفقیت می‌تواند همین کار امروز و اقدام کوچک شما باشد. می‌تواند همین تیک زدن‌های گام‌های تقسیم‌شده هر روزه و هر هفته شما باشد. موفقیت شادکامی شماست، وقتی‌که می‌بینید تصمیمات و اقدامات کوچک شما جواب می‌دهد و شما نتایج را می‌بینید. این شما هستید که موفقیت را برای خودتان تعریف می‌کنید. تعریف دیگران از موفقیت را بگذارید، برای خودشان. دیگران سنجش و میزان درستی برای سنجیدن مقدار موفقیت شما نیستند.

 

• یا اصلاً چرا باید دیگران بگویند که آیا شما موفق هستید یا نه؟
• یا جامعه بگوید که موفقیت این است و شما به آن رسیدید؟
• یا در جهان از شما به‌عنوان اسطوره موفقیت نام ببرند!

 

شما از درون‌تان و برای خودتان، واژه موفقیت را تعریف کنید. آن را ساخته پرداخته کنید و تعریفش را برای خودتان بنویسید. نگذارید جامعه و جو حاکم بر آن، از شما مترسکی دنباله‌رو بسازد و شما را اسیر تعاریف و واژه‌های دلخواه خود کند و افرادی خاص را به‌عنوان اسطوره و بُت معرفی کند. در حقیقت اسطوره‌هایی که جوانان امروزی، از آن‌ها برای خودشان الگو ساخته‌اند، همان بُت‌های زمان جاهلیت بشریت هستند. اما در مدل و ورژن مُدرن امروزی، هیچ‌گاه هیچکسی نمی‌اندیشد که آن‌ها هم بُت هستند و خودشان ‌هم در حال پرستیدن آن!

 

همه انسان‌ها اسطوره هستند، اگر به عظمت درون خودشان پی ببرند و بدانند که چه‌کارهایی می‌توانند انجام دهند. ما خودمان را به دست فراموشی سپردیم و عظمت و کرامت خودمان را پنهان کردیم و حالا سودجویانی از بیرون، مدام به ما یادآوری می‌کنند که شما می‌توانید و ما شما را هدایت می‌کنیم تا بتوانید. هدایتگران اصلی جامعه، راهبران و پیامبران خداوند هستند که آمدند تا کرامت و عزت انسانی را یادآوری کنند، آن‌هم به رایگان و گفتند که شما می‌توانید و آن‌قدر بزرگ هستید که برای هدایت و خوشبختی‌تان نیاز به بردگی هیچ فرعونی ندارید و احتیاج به پرستش هیچ بُتی هم نیست.

پیشنهاد ما : کافی است که شما خودتان، خودتان را پیدا کنید. آن‌وقت همه راه‌ها و کارها، موفقیت ناب و خالص است.

 

موفقیت


حقیقت چهارم: مراحل موفقیت چیست و چگونه آن را بسازم؟

گفتیم که موفقیت یک روند پی‌درپیِ همیشه همراه است و این شما هستید که باید موفقیت را برای خودتان تعریف کنید. پس مراحل آن نیز به خود شما بستگی دارد و می‌توانید موفقیت را پله‌پله برای خودتان تعریف کنید و از آن برای خودتان مرحله‌ها را بسازید. اگر در شروع کاری هستید و تازه در حال پایه‌ریزی کسب و کارتان هستید، تعریف موفقیت نیز یکی از کارهایی است که باید همین ابتدا انجام دهید. برای خودتان موفقیت را معنا کنید و مراحل آن را بنویسید.

 

انجام مرحله اول، نوشتن طرح کسب و کارتان می‌شود، موفقیت اول شما! موفقیت را مانند نردبانی در نظر بگیرید که باید پله‌ها را طی کنید و هر پله یکی از موفقیت‌های شماست و البته مقصد، پله‌ی آخر نردبان نیست زیرا نردبان موفقیت، تمام ناشدنی است. هدف‌گذاری و تیک زدن اهداف، همین پله‌های موفقیت شماست که یکی‌یکی طی می‌شوند.

پیشنهاد ما : از موفقیت‌های کوچک خود شاد باشید و برای هر موفقیتی جشنی هر چند کوچک بگیرد و قدردان خودتان باشید که این‌گونه موفق شده‌اید.

 

موفقیت


حقیقت پنجم: آیا من موفق خواهم شد؟

شما همین الآن هم موفق هستید، زیرا اقدامی انجام داده‌اید و در حال مطالعه این مقاله هستید. موفق بودن به همین سادگی است، به‌سادگی آب خوردن. تلقین ناموفق بودن به شما توسط افرادی زیرک، باعث ایجاد بسیاری از احساسات مخرب در شما شده است. آنقدر داستان موفقیت خودشان را برایتان به‌عنوان داستان‌سرایی گفته‌اند که به مرز ناامیدی رسیده‌اید! مدام در کلیپ‌های خود از ماشین‌ها و ویلاهای خود به شما فخرفروشی کرده‌اند که دیگر نمی‌توانید به آسانی از شر آن‌ها خلاص شوید.

 

اما یادتان باشد اگر جوانان یک کشور را فریب می‌دهند، کسی نمی‌تواند خداوند را فریب بدهد. این فخرفروشی با پول مردم، برای فرعونی که خود را صاحب عظمت می‌دانست را هم خدا در یک چشم برهم زدن از او گرفت. حالا چند ماشین، ویلا، مزرعه، جت شخصی برای خالق یکتا همانند یک نگاه است که از زیرکان، بستاند.

 

احساسات مخرب شما را، به سمت ترس‌ها و اضطراب‌های روزانه هُل می‌دهند و بعد این ترس است که بر ذهن شما حاکم می‌شود و شما هرگز به موفقیت دست پیدا نخواهید کرد و مثل تمام مردمان امروزی، دست به دامن تکنیک‌ها، فنون، عرفان‌ها و مدیتیشن‌ها می‌شوید تا این حکومت ترس و احساسات مخرب را اندکی، کم کنید و احساس رضایت از خود را تا حد بسیار پایینی تجربه کنید. البته که همه این فنون و تکنیک‌ها خرج دارد و شما باید برای درکِ ارزشِ آن‌ها پول بپردازید.

 

اگر شما، موفقیت را دست‌نیافتنی حساب کنید و خودتان را با الگوهای نامناسب بسنجید، احساس رضایت و عزت‌نفس خودتان را تخریب می‌کنید و تخریب مداوم، از شما انسان بی‌عرضه و بی‌دست و پایی می‌سازد که نه تنها برای خودش مفید نیست بلکه برای جامعه هم مفید نیست و زمینه را برای استفاده سودجویان موفقیت فروش باز می‌کند.

 

این‌چنین به دیگران اجازه می‌دهید تا راجع به شما نظر دهند و نصیحت‌های مسخره‌شان را در گوش و مغز شما فرو کنند و شما هم به‌راحتی می‌پذیرید، زیرا در آن لحظه اراده‌ای از خود ندارید و تبدیل به موجود زیردست و حقیری شده‌اید. احساس رضایت از خود و داشتن اعتمادبه‌نفس، در پیشبرد اهداف و طی کردن پله‌های موفقیت به شما کمک شایانی می‌کند. دانستن اینکه شما همین الآن هم موفق هستید، در هر شرایطی احساس رضایت از خود را به شما برمی‌گرداند و کمک می‌کند تا هر روز آن را تقویت کنید و بر عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس خود بیفزایید.

 

خود را تصور کنید که موفقیت را در آغوش گرفته‌اید و آن را از نزدیک لمس می‌کنید و این حس وجد و شادی از موفق بودن را، در سلول خود درک می‌کنید. شما کامل‌ترین و عالی‌ترین موجود آفریده خداوند هستید و مطمئن باشید، موفقیت نیز یکی از همین اجزایی است که خدا در وجود شما نهاده است و قطعاً انسان را نیازمند و محتاج به دانش خرافاتی مثل قانون جذب، NLP، کوچینگ، مربی‌گری، هیپنوتیزم و غیره نیافریده است.

پیشنهاد ما : همین الان تصمیم خودتان را بگیرید که یا از همه موارد رازگونه پوچ رها شوید یا در پی تخم‌مرغ‌های توخالی و تهی در چرخه معیوب بگردید!

 

موفقیت


حقیقت ششم: رابطه موفقیت و ثروت چیست؟

امروزه نشانه موفقیت، داشتن ثروت، ماشین‌های مدل بالا، رفت‌وآمد با افراد متمول، مصاحبه و عکس با افراد معروف و خانه‌های لوکس بالا‌شهری است، که معلوم نیست این فاکتورها و نشانه‌ها را چه کسی تعیین می‌کند. ما می‌دانیم، همان موفقیت فروش‌ها. برای اینکه ثابت کنند خودشان موفق هستند و به آن دست یافته‌ایم. کلیپ‌های خودشان را در ماشینی که حتماً آرمانی معلوم است، ضبط می‌کنند که شاید آن‌هم اجاره‌ای و کرایه‌ای باشد.

 

از دیدگاه ما و بر اساس تحقیقات آزمایشگاهی، هر انسانی دارای محدودیت‌های زیادی است. عموماً یکی از نحوه شناسایی محدودیت‌هایمان، مهم بودن و بیشتر صحبت کردن در مورد یک موضوعی خاص است. بنابراین این افراد که کلیپ‌هایی را با شرایط خاص خودشان، منتشر می‌کنند دقیقاً در همان بخش دارای محدودیت شدیدی هستند.

 

زیرا ماشین‌ها، خانه‌ها، محیط موجود در کلیپ‌ها آن‌ها را باید تعریف کند. زیرا آنها به خودشان شک دارند و کوچک‌تر از این عناصر ساخته دست بشر می‌باشند. اما به یاد داشته باشید که هیچ‌چیزی نمی‌تواند شما را تعریف کند. شما بزرگ‌تر از ویلاها، مزارع، جت شخصی و غیره هستید. پس اگر این‌گونه است که همه اختلاس گران و کلاهبرداران جهان ‌هم موفق هستند. چون آنها هم با پول ربوده شده و اهدا شده از سمت مردم ناآگاه، همین کار را می‌کنند و دقیقاً از همین ابزار استفاده می‌کنند تا پول بیشتری را به جیب بزنند و فرار کنند.

 

انسان موفق نیازی به خود‌نمایی ندارد، حتی نیازی به ثروت هم ندارد. او موفق است و احساس خوب موفق بودن، زندگیِ عالی برایش ساخته است. چه ثروت داشته باشد و چه نداشته باشد، خدمت عالی و کار بی‌نظیر خود را عرضه می‌کند. آیا خدمت افراد موفق و تأثیر‌گذار مثل بیل گیتس یا استیو جابز یا ادیسون را در خدمتی که به جهان عرضه کردند را با پولی که به دست آورده‌اند، می‌سنجید یا راحتی که برای بشر به وجود آوردند؟

 

هر سه نفر مواردی را در صنعت و تکنولوژی جابجا کردند و تأثیر زیادی بر جامعه و راحتی زندگی‌های امروزی داشتند. آیا موفق بودن‌شان را با ثروت‌شان می‌سنجید؟ اگر این کار را می‌کنید که در اشتباه بزرگی به سر می‌برید. شما باید خدمات آنان به همنوعان‌شان و ارزش‌هایی که برای افراد جامعه به ارمغان آورده‌اند، را ببینید. پایه موفقیت، خدمت‌رسانی به افراد و جامعه است، نه کسب ثروت و پول‌های چاپ‌شده در حساب بانکی و گنجه‌های گوشه خانه. شما می‌دانید که مدل ماشین هر سه این افراد چیست؟ نمی‌دانید! چون هرگز خودنمایی نکردند و نیازی ندیدند که دنیا بداند، چه چیزهایی دارند و چه‌کارهایی می‌کنند.

پیشنهاد ما : از افرادی که عناصر خارجی و بیرونی آن‌ها را تعریف می‌کند، سریعاً دور شوید! زیرا محدودیت آن‌ها در همین بخش است و می‌تواند به شما هم در درازمدت منتقل شود.

 

موفقیت


حقیقت هفتم: الگوی موفقیت چه کسی است؟

پذیرفتن کسانی به‌عنوان الگو، اسطوره و نمونه، کار درستی نیست! بهتر است قبل از اینکه فرد یا شخصی الگوی شما باشد، کار و عمل آن فرد را الگو‌سازی کنید. یعنی تمام روند زندگی کاری و حرفه‌ای شخص را بررسی کنید و از موفقیت و روند کاری او یادداشتی تهیه کنید و از نقاط قوت و ضعف آن درس بگیرید. اگر فردی را به‌عنوان الگوی موفقیت انتخاب کنید و مدام در ذهن خود از او تعریف و تمجید نمایید، در حقیقت او را به‌عنوان بُت پذیرفته‌اید که کار ناپسندی است.

 

افراد موفق و مفید، بسیار افراد گرانبهایی برای جامعه هستند. ولی هر چقدر هم عالی باشند، نباید آن‌ها را در ذهن‌تان آن‌قدر بزرگ و پر ابهت کنید که حتی خودتان ‌هم نتوانید به جایگاهشان برسید، شما چه می‌دانید شاید روزی برسد که آن‌ها به جایگاه شما غبطه بخورند!

پیشنهاد ما : تنها کسانی را که می‌توانید به‌عنوان الگو انتخاب کنید که پیام‌آوران خالق یکتا هستند. زیرا برای هدایت جامعه و نسل بشر از خودشان گذشتند و ارزش‌های بیشماری را به بشریت هدیه کردند. که این امر، کار یک انسان نامحدود و به دور از ارزش‌آفرینی‌هایی مانند پول، زمین، مزرعه، ماشین و غیره است.

 


حقیقت هشتم: شکست پُلی برای موفقیت

• چه کسانی را شکست‌خورده می‌دانید؟
• چه کسانی را ناموفق می‌دانید؟
• تعریف ناموفق و شکست‌خورده، در ذهن‌تان چیست؟

همان‌طور که نباید حرف، تعریف، تمجید، تمسخر و تحقیر دیگران برای شما ملاک باشد؛ تعاریف شما برای دیگران نیز به درد نمی‌خورد و نباید دیگران را مورد سنجش و قضاوت قرار دهید. در حقیقت در دنیا شکستی وجود ندارد و همه آن چیزی که به‌عنوان عدم پیروزی یا شکست می‌شناسید، درس و تجاربی هستند که به شکلی ارائه شدند که شما دوست نداشته‌اید و دلخواه شما نبوده است.

 

درس‌هایی که باید حتماً می‌گرفتید تا مقام والای خودتان را پیدا کنید و از آنجایی که شاگرد تنبلی بودید و متوجه هدف جهان از ارائه این دروس نشدید، باز هم این درس‌ها تکرار و تکرار شدند و باعث رنجش، آزار و عذاب برای شما شدند. در حالیکه آن‌ها مدام تکرار شدند تا چیزی را به شما یادآوری کنند، که همان عزت و کرامت شما در مقام انسان بودن است و من نام آن‌ها را «شکست» نمی‌گذارم. شکست پُل پیروزی شما نبوده است.

 

درس‌ها، تجربه ها و یادآوری‌ها شما را به‌سوی پیروزی هدایت کرد که همان‌ها هم جزو پروسه موفقیت شما هستند و نمی‌توان آن‌ها را به دو بخش شکست و پیروزی تقسیم کرد. فکر کنید اگر اخراج کارمندی از محل کارش وجود نداشت، آیا او روزی به کارآفرین شدن می‌اندیشید؟ یا مثالی زنده از بنیان‌گذار سایت علی‌بابا، در اینجا می‌زنیم که با چندین بار رد شدن در امتحان ورودی دانشگاه و استخدام اداره پلیس و مصاحبه فروشندگی، به راه‌اندازی سایت فکر کرد. تصور کنید که اگر او به‌عنوان پلیس پذیرفته‌شده بود، دیگر جایگاه فعلی قرار نداشت و حتی به آن فکر هم نمی‌کرد.

در حقیقت تمام آن نپذیرفته شدن‌ها و رد شدن‌ها، مسیری برای اقدام به عمل او بوده است و می‌شود گفت: که این موهبت خداوند برای او بود که مدام رد شود و جایگاه اصلی و دلخواه خودش را پیدا کند. حال چگونه باید به آن نگریست شکست یا مراحل موفقیت؟

پیشنهاد ما : لیستی از تمام شکست‌ها را انتخاب کنید و ببینید چه درس‌هایی درون آن‌ها قرار دارد، که شما آن را نادیده گرفته‌اید!

 

موفقیت

 


کلیپ بعدی : ١٠ معیار شناسایی شبه علم ها 

دانلود قسمت هفتم سریال آنلاین « سفر به دنیای کسب و کار »

 



حالا سؤالی از شما داریم که اگر پاسخش را یافتید، در بخش نظرات برای ما بنویسید:
موهبت شما چه بوده است که تاکنون متوجه آن نشده‌اید و آن را شکست تلقی کرده‌اید و جزو روند موفقیت خودتان به شمار نیاوردید؟

تحقیق ١: چرا نباید کتاب بخوانیم؟ [١٢ قسمت از تحقیق اثرات کتاب بر کسب و کار]

خواندن کتاب موجب فرهیختگی و بالا رفتن سطح آگاهی شما نمی‌شود! بلکه باعث از دست دادن عشق و نور سلولی‌تان می‌گردد و کسب و کار شما را دچار محدودیت می‌کند. محدودیت یعنی  بسته شدن رشدهای بیشتر در شغل تان. پس چرا همه انسان‌ها، به شما توصیه می‌کنند که کتاب بخوانید؟ ما در این تحقیق قصد داریم، در مورد دستاوردهای خود در تحقیقات سال‌های قبل خود با شما سخن بگوییم. این اطلاعات تا جایی ارزشمند هستند که در لحظه مطالعه آن‌ها، حرکت درون مغزتان را خودتان آغاز خواهید کرد که سالیان سال با خودمان چه کردیم. پس با ما همراهی کنید و در مطالعه این تحقیق صبور باشید.

 



بخش اول: در عصر کنونی، معنی کتاب چیست؟

کتاب‌ها حاصل تجربیات گذشتگان است که هر از گاهی کسی می‌آید و آن‌ها را به‌روز رسانی می‌کند. تمام دانش موجود در کتاب‌ها از همان دانش‌های پیشین و تجربیات گذشتگان، سرچشمه می‌گیرد که مداوم نویسندگانی شکل دیگر از آن را به زبان و شکلی دیگر منتشر می‌کنند.

 

درست است که کسب تخصص افراد نیز از کتب تخصصی است، اما کتاب ‌های غیرتخصصی، بیهوده و هجویات هم زیاد داریم و تشخیص درست از نادرست بسیار سخت است. مگر آنکه خودتان را از جو تأثیرگذار و حاشیه‌سازهای کنونی دور کنید. خودتان تصمیم بگیرید که از درون‌تان چه تشخیص دلخواهی می‌دهید و لزوماً همان تشخیص درست شما نیست، مگر اینکه مغزتان در آزادی کامل تصمیم بگیرد.

پیشنهاد اول: کتاب ها بد نیستند اما کتاب غیرتخصصی با شما کاری می‌کند که حتی نمی‌توانید تشخیص دهید که چه بلایی سرتان می‌آورند!

کتاب


بخش دوم: تأثیر محدودیت نویسندگان کتاب بر مغز ما

اگر تجارب از محدودیت‌ و ترس‌ها شکل بگیرد، می‌تواند ترس همان نویسندگان محدود را نیز به شما منتقل کند. در تشخیص کتاب ، همچون تشخیص امورات مهم زندگی باید وسواس و دقت زیادی خرج کنید و هر کتابی که به دست‌تان می‌رسد را مطالعه نکنید.  ذهن شما همچون معدنی است که در خود همه‌چیزهای با ارزش را دارد، ولی کتاب ‌ها و پکیج‌های آموزشی بیهوده، رایج و بازاری تنها کاری که با شما می‌کند این است که آن معدن گرانبها را پُر از آشغال و چیزهای کهنه می‌کند.

 

حال آیا کسی می‌تواند به اصل معدن پی ببرد؟ از نگاهی دور ذهن شما مانند غاری تاریک، پُر از موارد بی‌مصرف و آشغال است که ارزش کاویدن و جستجو هم ندارد، چه برسد به کشف گوهر گرانبها. اگر معدن را آماده بهره‌برداری کنید، آن گوهر نایابِ درون نیز خودش را نشان می‌دهد.

پیشنهاد دوم: اگر از خواندن یک کتاب که برایتان بی‌فایده است، اجتناب کنید.می‌توانید نور سلول‌های خود را حفظ نمایید!

 

کتابخوانی


بخش سوم: چگونگی محدود شدن مغز توسط کتاب

در تمام جاهایی که از کتاب نام بردیم، گفتیم که خواندن کتاب‌هایی که در حیطه تخصص و مهارت شما نیست، به جز دردسر چیزی برای شما ندارد، زیرا مغزتان را از کاه پُر می‌کنید. فضای ذهن‌تان را با چیزهایی پُر می‌کنید، که اصلاً به درد نمی‌خورد و دیگر جایی برای مطالعه تخصصی و جایگزینی آن در مغزتان نمی‌گذارید و همین مورد محدودیت‌هایی را برای شما به بار می‌آورد .

 

کتاب‌هایی که بر پایه دروغ، فریب و تلقین‌های بیجا به مغز نوشته شده، نیز می‌تواند محدودیت‌های زیادی را به بار آورد. چون از اصل و اساس اشتباه است و باعث می‌شود شما، چیزهایی را باور کنید که در جهان هستی اصلاً موجود نیستند. این موارد ضد عشق و ضد حرکت جهانی هستند و اگر برخلاف جهت آن در حرکت و جریان باشید، خود باعث رنج بسیاری می‌شوید.

پیشنهاد سوم: هیچ‌گاه ضدعشق (ضد نور درونی خود) در خواندن کتاب ها عمل نکنید!

 

کتاب


بخش چهارم: کتاب چگونه موجب محدودیت و هدر رفتن نور سلولی در من می‌شود؟

این جهان بر پایه نور سلول، آفریده شده است و هر چه در آن است اصل و اساسش نور است. چون خداوند نور آسمان و زمین است و او در همه‌چیز جان (نور) دمیده است و به آن حیات بخشیده است. پس جزء جزء این هستی، بر اساس همان نور خداوند به حیات خودش ادامه می‌دهد و سلول‌های آدمی و مغز او نیز مملو از نور و عشق خداوند است.

 

حال وقتی از مسیر درست منحرف می‌شوید و مغزتان را از هجویات پُر می‌کنید، معلوم نیست از کجا آمده و چه منشائی دارد، آیا باز باید انتظار داشت که نور سلول‌های مغزتان باقی بماند؟ اگر برخلاف جریان طبیعی باشید و برخلاف عشق عمل کنید، محدودیت‌ها و تاریکی‌های بیشماری را به ارمغان می‌آورد که شما از آن بی‌خبرید. ولی اثر مستقیمش را در زندگی و کار و روابط خود می‌بینید، بی‌آنکه از آن‌ها آگاه باشید.

 

نورها خاموش نمی‌شوند، مگر با محدودیت‌ها و ترس‌ها و خلاف جهت بودن‌ها. مثلاً به‌جای حرکت برای کسب و کارتان، مدام در حالت فکر و سکون باشید و خود را برای جذب تخیلات آماده کنید. چه چیزی به شما اضافه می‌کند؟ تازه از شما چیزی نیز هم کسر می‌کند .

پیشنهاد چهارم: تمام روزنه‌های هدر رفتن بزرگ‌ترین سرمایه‌تان (نور) را ببندید و مسدود کنید، تا نور تغذیه‌کننده‌تان هدر نرود!

 

خواندن کتاب


بخش پنجم: تأثیر کتاب بر روند کسب و کار

منظور از خواندن کتاب تخصصی چیست؟

هر فردی در زندگی شخصی خود، به حرفه و کسب‌وکاری می‌پردازد و در اموری متخصص و بامهارت می‌شود که یکی از راه‌های کسب تخصص، مطالعه کتاب‌های تخصصی رشته موردنظر است. مثلاً شما دوست دارید، عکاسی حرفه‌ای انجام دهید و شغل‌تان عکاسی است. می‌توانید مطالعات خود را بر روی عکاسی و رشته‌های مختلف و اختصاصی در مورد عکاسی متمرکز کنید.

 

مطالعه مداوم و سر و کار داشتن همیشگی با تخصص و شغل و حرفه‌تان، بسیار به پیشبرد شما کمک می‌کند. سعی کنید حداقل روزی یک ساعت از رشته خود با خواندن مقالات و کتاب‌های مرتبط بیشتر بیاموزید و همیشه در حال کسب تجربه باشید.

پیشنهاد پنجم: در گوگل سرچ کنید و در زمینه شغل دلخواهتان، یک لیست کامل از کتب تخصصی‌تان را مکتوب نمایید.

 

کتاب


بخش ششم: نحوه مطالعه یک کتاب

کتاب‌ها برای لالایی شبانه نیستند، برای روشنگری آمده بودند نه خواب‌آلودگی. پس باید به درد روز و حرکت کسب و کارتان بخورند، نه شب و سکون و سکوت. چون قرار است تخصص و دانش تخصصی به شما بیفزایند، پس خواندن کتاب با حرکت‌ کسب و کارتان ارتباط مستقیم دارد و این حرکت را اجرایش کنید و در مهارت‌تان آن را به کار گیرید.

 

اگر کتابی را که می‌خوانید در حال حاضر کارایی ندارد، پس بگذارید برای همان وقتی‌که کاری می‌توانید با آن انجام دهید و کتابی را بخوانید که در حال حاضر می‌تواند، در اجرا و کارتان به شما کمک کند.

پیشنهاد ششم: در سطح اینترنت جستجو کنید، در زمینه شغل دلخواهتان کتاب‌هایی را پیدا کنید و فقط یکی از آن‌ها را بخرید. تا آن کتاب را به‌طور کامل مطالعه نکردید، هیچ کتاب دیگری را نخوانید!

 


بخش هفتم: چگونگی انتخاب کتاب خوب و مناسب

به‌راستی چگونه یک کتاب را برای مطالعه، دُرست انتخاب کنیم؟

ابتدا از علاقه و عشق درونی خودتان آگاه باشید. بدانید چه چیزهایی است که با عشق و علاقه شما سر و کار دارد و بعد به انتخاب کتابی در همان زمینه بپردازید. در انتخاب کتاب هم تحت تأثیر جو و جامعه و دوستان نباشید زیرا معیار اصلی انتخاب کتاب برای شما یک‌چیز است: حوزه موردعلاقه شما!

 

این شما هستید که می‌خواهید کتابی را بخوانید و در مغزتان وارد کنید، پس حواستان را جمع کنید.

از کتاب‌های مسخره و خرافات امروزی که خود نویسنده‌اش جزو افراد شکست خورده است، پرهیز کنید.

کسی که تا حالا زندگی مشترک درستی نداشته است، نمی‌تواند بیاید از رازهای زناشویی موفق بنویسد و باید به آن نوشته‌ها شک کرد.

 

نویسندگانی که در دانشگاه و بازار، شکست خورده هستند امروزه دارای جایگاهی در نویسندگی کتاب هستند که در مورد بازاریابی، فروش و تبلیغات کتاب‌هایی را روانه بازار می‌کنند و تمام مدیران کسب و کار را تحت تأثیر هجویات خود قرار می‌دهند و آن‌ها را دچار سردرگمی و کساد کرده‌اند.

پیشنهاد هفتم: در کسب و کار شما نیازی به مطالعه کتب بازاریابی، تبلیغات، فروش، روانشناسی و غیره ندارید!

 


بخش هشتم: منظور از انباشت اطلاعات در مغز چیست؟

خاصیت مغز، دریافت اطلاعات تحلیل، پردازش و ذخیره آن در مکان‌های مختلف مغز است و گهگاه این ذخیره‌سازی‌ها برای مدت چندین سال، اتفاق می‌افتد و شما در تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌ها از ظرفیت مغزی و انباشتی که داشتید، بهره می‌برید. پس کتابی که خواندید و محتوای خوب و مناسبی ندارد (منظور کتب خارج از علایق شما)، می‌تواند اثر مخرب خودش را بر شما نشان دهد.

 

هیچ‌گاه کتاب را برای حفظ کردن، نمره گرفتن و امتحان دادن مطالعه نکنید. کتاب را باید برای عشق درونی‌تان بخوانید، اگر برای علاقه‌تان روزانه ۱۰ الی ۲۰ صفحه مطالعه تخصصی انجام ندهید، از میزان نور سلول‌هایتان کسر می‌گردد زیرا به‌جای مطالعات جدید در زندگی اخبارهای مختلفی به گوش‌تان می‌خورد که جایگزین علاقه‌تان می‌شود و این حالت یعنی کسر نور و عشق درونی شما که مدت‌ها آن را حفظ کرده بودید.

پیشنهاد هشتم: اگر روزی حداقل ۱۰ صفحه کتاب یا مقاله یا آموزش در زمینه تخصص دلخواهتان مطالعه نمی‌کنید، دچار رکود و سکون در حرکت درون مغزی‌تان می‌شوید!

 

انتخاب کتاب مناسب


بخش نهم: چرا خواندن کتاب و کسب دانش موجب تجمع اطلاعات می‌شود؟

آیا ناخودآگاه وجود دارد که کتاب روی آن چگونه اثر می‌گذارد؟

ناخودآگاه شما همان مرکزی در مغز شماست که فرماندهی نیمی بیشتر از زندگی شما را انجام می‌دهد. تمام کارهای غیرارادی و اتوماتیک بدن‌تان از آنجا سرچشمه می‌گیرد. ولی همان‌طور که خودکارسازی اعمال بدن را بر عهده دارد، اتوماتیک سازی برنامه‌ریزی مغز را نیز انجام می‌دهد.

 

اگر چیزی مثل یک ترس در ذهن شما نهادینه شد، می‌تواند بر روی تصمیمات و اراده‌های در طول زندگی شما اثر بگذارد. مثلاً ترسی که از کودکی با خود به یدک می‌کشید و تا بزرگسالی با شماست. کتاب‌ها نیز می‌توانند بر روی ناخودآگاه انسان‌ها اثرگذار باشند. از آنجا که مغز کنونی شما، حکم یک انبار را دارد که هر چه مطالعه می‌کنید، وارد این انبار می‌شود و در ذهن ثبت و ضبط می‌گردد. پس به آسانی می‌تواند به شما جهت دهد و افکار شما را در دست بگیرد، اگر که حواستان نباشد.

پیشنهاد نهم: از اطلاعات، دانش، حرف‌ها، گفتگوها، شنیدن هرگونه اخبار خارج از تخصص تان بپرهیزید!

 


بخش دهم: نحوه تأثیر اندیشه نویسنده بر مغز شما

مگر می‌شود مطلبی نوشته شود و افرادی بخوانند و بر روی آن‌ها تأثیری نگذارد. همان‌طور که گفتیم ممکن است تمام ترس‌ها، دلهره‌ها و تلقینات فرد نویسنده به خواننده به‌صورت خواسته یا ناخواسته، انتقال یابد.

 

شما چه بخواهید و چه نخواهید در حال انبار کردن و ذخیره دانش در مغزتان هستید. این دانش از کجا می‌آید؟ از رسانه‌ها، از کتاب‌ها، از اخبار و آنانی که شما را هدف گرفته‌اند! می‌دانند که افکار محدود همچون کرمی خزنده و مخرب در مغزتان می‌خزد و کار خودش را انجام می‌دهد.

پیشنهاد دهم: از این به بعد حواس‌تان باشد که چه می‌خوانید، چه می‌بینید و چه می‌شنوید!

 

کتاب


بخش یازدهم: چرا کتاب ، افراد را به مشتری وفادار در صنعت چاپ تبدیل می‌کند؟

نویسندگان سریالی کتاب‌های بی‌محتوا، قطعاً به دنبال مشتری‌های وفادار برای خرید کاغذ پاره‌هایشان می‌گردند و چه کسی بهتر از خوانندگان قبلی با مغزهای آماده و پذیرا وجود دارد؟

همیشه جوری سیاست‌ها چیده شده و جوری تبلیغ می‌شود که این کتاب جدید فلان نویسنده، اثری متفاوت از اثر قبلی‌اش است. ولی در حقیقت هیچ فرقی باهم ندارد و همه جلد کتاب‌هایش، محتوای یکسانی دارند و همیشه شما را دعوت به کتاب خواندن می‌کنند که فلان کشور اروپایی و جهان اولی‌ها، میزان مطالعه‌شان فلان قدر ساعت در روز است و ما کشورهای جهان سوم، اصلاً مطالعه‌ای نداریم و شما را تشویق به خواندن کتاب می‌کنند.

 

پس کتاب‌ باید به‌گونه‌ای فروش رود و به چاپ سوم و چهارم هم برسد، که نویسنده‌اش معروف شود. البته که تیراژ کتاب هزارتایی به چاپ چندم برسد، هم خیلی عمل خاصی اتفاق نیفتاده است. از پیروی تمام کسانی که فکر می‌کنید از شما و مردم، برتر و استاد هستند بپرهیزید زیرا هیچ‌کسی حتی ما هم بیشتر از شما نمی‌دانیم! کار ما یادآوری چیزهایی که شما همه آن‌ها را می‌دانید شاید فراموش کرده‌اید.

پیشنهاد یازدهم: هرگز تبدیل به مصرف‌کننده سریالی کتاب و پکیج‌های آموزشی نشوید! شما باید با هوشمندی مصرف کنید و از کتاب‌ها استفاده نمایید و هرگز دچار تحمیل هیچ‌چیز نشوید و زیر بار آن چیزی که همگان تعریف می‌کنند، نروید!

 

مطالعه کتاب


بخش دوازدهم: نحوه خارج کردن انباشت اطلاعات درون مغز

ابتدا بهتر است که دیگر به مطالعه‌های بیجا و بی‌مصرف ادامه ندهید تا مغزتان در آرامش قرار بگیرد. حتی سعی کنید مطالب کتاب‌ها را نیز یادآوری نکنید تا نور سلول‌های مغزتان در حالت بازیابی قرار گیرد و ذهن‌تان را از اطلاعات و دانش قدیمی که مطالعه کرده‌اید، خالی کند. از این به بعد عاشقانه، هوشمندانه و عاقلانه زندگی کنید و به مطالعه و کسب و کار خود بپردازید. هرگز و هرگز تحت تأثیر جو تبلیغاتی، پروموشن ها و سیل عظیم انسان‌های ناآگاه قرار نگیرید و در تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌های خودتان مستقل عمل کنید.

پیشنهاد دوازدهم: از مطالعه مجلات و کتاب های غیرعلاقه‌تان که مورد تأیید همگان است، به‌صورت جدی دوری کنید!

 

 


کلیپ بعدی : چگونه درک خود را افزایش دهیم ؟

دانلود قسمت پنجم سریال آنلاین « سفر به دنیای کسب و کار »

 



حالا که زحمت کشیده‌اید و متن اولین تحقیق‌مان را مطالعه کرده‌اید،

در بخش نظرات به این سؤال ما پاسخ دهید:

به ترتیب اولویت، پنج کاری که از اکنون تصمیم گرفته‌اید در مورد کتاب انجام دهید را برایمان بنویسید.